★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
هی روزگار...................! من به درک...................! خودت خسته نشدی؟! ازدیدن تصویر تکراریه تنهایی من..........؟!
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
یــ ه دنیـآ فـــآصله ســت بیــ نِ دنیـــآیِ کـسی کـــ ه شبــآ بــآ قــرص خــوآبش میبـــره بــــآ اون کســــ ی کـه بــــآ یـه اس ام اسِ دوســـِت دآرمـ میخــــوآبـ ه!
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
... و چـه بـــا صـلابــت حـــکم مـی دهــی ! کـه ، حــــواســت را جــــمع کـن ...! و مــن مــی مــــانـــم ، کـه چـــگونـه جـــمعـش کـــــنـم ! وقــــتـی .. تمـامش .. پیــش ِ تــــوسـت
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
اگـر بـا مـטּ هـمـراه مـیـشـوے . . . ڪفـش هـایـت را هـمـیـטּ جـا ، جـا بـگـذار مـטּ دیـگـر بـہ هـیـچ ڪفـشـے اطـمـیـنـاטּ نـدارم . . . وسـوسـہ ےِ رفـتـטּ دارنـد..
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
گذشــــت آن وقتــــ هـــــآيے كـﮧ مردم همديگــــر رآ دور ميزدنــد، حــــــآلــآ از روے همـــ رد ميشونـــد...
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
اینجا همه هر لحظه می پرسند : (( حالت چطور است؟ )) اما کسی یک بار از من نپرسید (( بالت . . . )) "استاد قيصر امين پور"
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
جوانمردی را دیدیم که در دستی آب داشت و در دستی آتش.. میگفت میروم که آب بر دوزخریزم و آتش به میان بهشت کشم... تا کسی خدا را نه از بیم آتش پرستد و نه از ذوق بهشت.. خدا را برای خدا باید خواست !
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
عجب از آدمی، که نشانههایت را میبیند و انکارت میکند و عجب از تو که انکارش را میبینی و مهربانی میکنی . . .
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
ازهر چی ترسیدم سرم اومد میخوام یکم ازخوشبختی بترسم
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
لیلی زیر درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ. گلها انار شد، داغ داغ.هر اناری هزار تا دانه داشت. دانهها عاشق بودند.دانهها توی انار جا نمیشدند. انار کوچک بود.دانهها ترکیدند.انار ترک برداشت. خون انار روی دست لیلی چکید. لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید. مجنون به لیلی اش رسید. خدا گفت:راز رسیدن فقط همین بود.کافی است انار دلت ترک بخورد.
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
روزی عشق از دوستی پرسید: تفاوت من و تو در چیست؟ دوستی گفت: من دیگران را با سلام آشنا میکنم تو با نگاه . . . . من آنان را با دروغ جدا میکنم تو با مرگ.