دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
امیر کریمی
امیر کریمی

یه همکلاسی دختر داشتیم، طفلک خیلی ساده بود. یه روز باهاش قرار داشتیم واسه آزمایشگاه دیر رسیدیم. گفت چرا دیر کردین؟ دوستم گفت: سلف بودیم! ساعت 4 عصر؟! سلف که الان تعطیله! داشتیم دیگا رو می شستیم! دیگ؟! مگه شما باید بشورین؟! دیدم باور کرده زدم به لودگی: آره! هر ترم قرعه کشی می کنن یه بار تو ترم نوبتت میشه، ما پارتی داشتیم امروز شستیم. بعضیا بدشانسن شب امتحان نوبتشون میشه! آقا این رفت تو فکر ...

امیر کریمی
zang.jpg امیر کریمی

***

مصطفی
مصطفی

خندیدن خوب است ...قهقهه عالیست... گریســـتن آدم را آرام میکنـــد... امــــــا... لعنت بر بغــــــــض...!!!

مصطفی
مصطفی

گاهی وقتا خودمو بغل میکنم ومیگم : غصه نخوردیوونه!!! من که باهاتم....

امیر کریمی
امیر کریمی

نگران معشوقش بود و میترسید بوسیله حیوانات دیگر دریده شود. از دور مواظبش بود… پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست، شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد. دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، ... گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا داشت. با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد. و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو چگونه خورده شد…

مصطفی
مصطفی

ما به یکی گفتیم خدا به زمین گرم بِزَنتت ، نام برده الان روی شن های سواحل آنتالیا داره آفتاب میگیره .فک کنم سوتفاهم شده با خدا !!!

مصطفی
مصطفی

قطاری سوی خـــــــــدا میرفت،همه مردم سوار شدند....به بهشت که رسیدن همه پیاده شدن...و فراموش کردن که مقصد خـــــــــــدا بود نه بهشت...

امیر کریمی
امیر کریمی

آپم ...

امیر کریمی
امیر کریمی

مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد. یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد. بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد. ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت سر زن و در دم کشته شد. در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد. هر وقت… یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک میشد، مرد گوش میداد و بنشانه تصدیق سر خود را بالا و پایین میکرد، اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک میشد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر خود را بنشانه مخالفت تکان میداد. پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید....

مصطفی
مصطفی

از مـــرگ نـــمـــیـــتـــرســـم مـــن فـــقـــط نـــگـــرانــم کـــه در شـــلوغـــی آن دنـــیـــا مــــــــادرم را پیـــدا نـــکنـــم...

مصطفی
مصطفی

روزگاريست شيطان فرياد ميزند: آدمي پيدا كنيد سجده خواهم كرد ...

امیر کریمی
امیر کریمی

اتحادِ ... من بهش میگفتم اتحادِ

امیر کریمی
امیر کریمی

اینروزا ... کسی مونده که صورتشو با سیلی سرخ نگه داشته باشه ؟

فردایی دیگر
فردایی دیگر

قلمی که ننویسد همان به که شکسته باد ..