دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
امیر کریمی
jalal-ahmad.jpg امیر کریمی

زندگی برای همیشه راحت است . خورد و خواب است ؛ و رفتار ِ بهایم . اما وقتی پای فکر به میان آمد تو بهشت هم که باشی آسوده نیستی . مگر چرا آدم ِ ابوالبشر از بهشت گریخت ؟ برای اینکه عقل به کله اش آمد و چون و چراش شروع شد . خیال میکنید بار ِ امانتی که کوه از تحملش گریخت و آدم قبولش کرد چه بود ؟ آدم زندگی چارپایی را توی بهشت گذاشت و رفت به دنیای پر از چون و چرای عقل و وظیفه . به دنیای پر از هول و هراس ِ بشریت ...

امیر کریمی
امیر کریمی

یه بازاریابِ جارو برقی درِ یه خونه ای رو میزنه، و تا خانمِ خونه در رو باز میکنه قبل از اینکه حرفی زده بشه، بازاریاب میپره تو خونه و یه کیسه کود گاوی رو روی فرش خالی میکنه و میگه: اگه من ظرف 10دقیقه قادر به جمع کردن و تمیز کردنِ همه ی اینها با این جاروبرقی قدرتمند نباشم حاضرم که تمامِ این گُـــه ها رو بخورم! خانوم میگه: سُــسِ سفید میخوای یا سُــسِ قرمز؟ بازاریاب: چــــرا؟ خانوم: چند وقته برقِ خونه مون قطعه ...

امیر کریمی
امیر کریمی

بچه هه تا دیروز واسه باباش چشم چشم دو ابرو میکشید ، امروز شاخ و شونه میکشه ...

امیر کریمی
امیر کریمی

وقتی یه و دعوا میکنن چرا قابلمه های فلزیو به هم پرتاب میکنن ؟ بهترنیست و رو به طرف هم پرت کنن ... لذت این دعواها به بودنشه...

امیر کریمی
امیر کریمی

طرف تو مترو داشت میفروخت، بهم گفت: یه دونه بخر، گفتم: من مجردم، زن ندارم ... گفت: بخر بكش رو سرت برو ...

امیر کریمی
امیر کریمی

احوالم همچون پریشان است ...

امیر کریمی
امیر کریمی

هی ریرا دیر آمدی... دیر آمدی ریرا جان ، باد آمد و همه ی رویاها را با خود برد...

فردایی دیگر
فردایی دیگر

یه پسر کوچلوی افغان دیدم امروز کلی نون خریده بود زیر بغلش گرفته بود داشت میبرد ..صورتش مظلوم و افتاب سوخته ..با یه دستشم لواشک میخورد ..انقد کوچلو بود که به زور نونا رو با خودش میکشید ....تند تند میرفت نون رو برای ناهار برسونه خونشون فک کنم...یه پسر ایرانی هم تند تند میدوید از کنارش رد شد یه تنه بهش زد و رفت .....افتاد ولی دوباره پا شد ..نوناشو برداشت و رفت............

امیر کریمی
امیر کریمی

خودت مواظبمون باش....خودمون که بلد نیستم...

امیر کریمی
امیر کریمی

من ، وقتی پَر بزنه ؛ موقع رفتن منه ...

امیر کریمی
امیر کریمی

کتاب مورد علاقه ی خانوما : خدایا منو بکش خوشگلم کن ...

امیر کریمی
امیر کریمی

اینقدر که برای کردن دیگران سعی میکنیم ... اگه برای خودمون وقت میزاشتیم حتما میشدیم...

فردایی دیگر
فردایی دیگر

چقدر تو دنیا حرف مهم هست برای گفتن ......................اما چقدر کمن ادمایی که باید میشه بهشون گفت........گوشا بدجوری گرفته ست ..بدجور ..

امیر کریمی
امیر کریمی

زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد ...

امیر کریمی
امیر کریمی

مادرِ خووووب ...