ali fahlan
آنقدر دلتنگتم که حتی ابلیس بر وسعت این دلتنگی سجده می کند .
ali fahlan
عکــــس تو را به سقف آسمان سنجاق میکنم حال که این روزها از فرط دلتنگی چشمانم مدام رو به آسمان است بگذار تو در قاب چشمانم باشی…
ali fahlan
در کجا رسم بر این است که عاشق نشوی ؟ / باغبان باشی و دلتنگ شقایق نشوی ؟
ali fahlan
دلتنــگم
بــــرای کســـی کـــه مـــدتهـــاست
بــــی آن کـــه بــــــــاشد
هـــر لــحظه
زنــــــدگی اش کـــــرده ام …..!
ali fahlan
حتی کشتی های مسافربری ، وقت رفتن ، سوت می کشند من تنها بندری هستم که بی خبر ترک شده ام
ali fahlan
من به پایان دلتنگی می اندیشم ؛ آن نهایتـی که… تـو را بـرای همیشه خواهم داشت …
ali fahlan
دلم برایت تنگ شده ! می خواهم آنقدر اشک بریزم تا غبار فاصله از قلبم تمیز شود ولی می ترسم … ” دنیا ” ، ” ونیــــز ” شود ! ::
ali fahlan
صَف مے کشــند دلتنگے هاے مَن … چو دانه هاے تسبیــح ِ به نَخ کشیــده شُده چقــَدر بگـردانَمْ دانــه ها را تا تـــو بیایے ؟!
ali fahlan
سخته نبودن کنار آدمایی که حتی اگه کنارشونم باشی
دلت براشون تنگ میشه . . .
ali fahlan
حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد!
حمـاقـت یـعنـی مـن کـه اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوی !
خـبری از دل تنـگـی تـو نمـی شود!
برمیگردم چـون دلـتنـگـت مــی شــوم…
ali fahlan
دلم تنگه ، تنگ روزهای بیخیالی ، تنگ روزهای ندانستن … تنگ روزهای خوابهای خرگوشی ، تنگ روزهای حفظ کردنهای اجباری … تنگ روزهای رفتن کنار آبی ترین آب به بهانه دلتنگی … دلم تنگ ثانیه ای از آن ساعتها خاموشی است همراه با عزیزترین همدردها … دلم تنگ است ، تنگ تنگ . . .
ali fahlan
اینطور نمیشود باید یک غریق نجات همیشه همراهم باشد غــرق در فـکرت شدن اصلا دست خودمــ نیست…..
ali fahlan
دیوار خموش خانه هامان سنگی است لبخند ته آینه هــــــامان رنگـــی است کو آنکه رســــــد به دادمان گه گاهی بن بست نگاهمان پر از دلتنگی است
ali fahlan
دلتـنگـــــم … هــــــمـــین ! و ایــــــن نیــــــاز به هــــیچ زبـــان شاعــــرانه ای نــــدارد …