hadihaji
دَمَــــــــــــــــــــــــش گـــــــــــرم !!! بـــــــــــــــــــاران را مــــــــــــــــــــی گویم ...ا به شــــــــــــانه ام زد و گــــــــــــفت :ا خــــــــــــــــــــــــسته شـــــــــــــــدی ... ؟؟؟ امــــــــروز را تو اســــتراحت کن ...ا من به جــــــــــــایت مـــــــــــــی بارم ... !
hadihaji
رنجیدم از دوست
خشم را فرا خواندم اما خشم من خاموش گردید
از دشمن آزده خاطر شدم
گفتمش این یکی نه.....خشم من گلی شد دلفریب
hadihaji
اگــر هم بخواهمــــ .. از این دیوانـه تر نمیشـومــــ .. گفته بودمــ : بی تو سخت میگذرد .. بی انصافــــــ ..!! حرفمـــ را پس میگیرمـــــ .. بی تو انگـار اصـلا نمیگذرد ..
hadihaji
غریب است دوست داشتن و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛ به بازیش میگیریم. هر چه او عاشقتر ، ما سرخوشتر ، هر چه او دل نازکتر ، ما بی رحم تر . تقصیر از ما نیست ؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند.
hadihaji
دوست داشتن، صدای چرخاندن کلید است در قفل. عشق، باز نشدن آن. کاری که ما بلدیم اما... باز کردن در است با لگد...
hadihaji
آدم ها همه تکراری می شوند بعضی ها زودتر بعضی ها دیرتر مهم این است که تکرار بعضی آدم ها هم قشنگ است بعضی آدم ها هرچه تکراری تر، قشنگ تر ...
hadihaji
یک روز،
بلکه پنجاه سالِ دیگر
موهای نوهات را نوازش میکنی
در ایوانِ پاییز
و به شعرهای شاعری میاندیشی
که در جوانیات
عاشق تو بود.
شاعری که اگر زنده بود
هنوز هم میتوانست
موهای سپیدت را
به نخستین برفِ زمستان تشبیه کند
و در چینِ دور چشمانت
حروفِ مقدس نقر شده بر کتیبههای کهن را بیابد...
یک روز
بلکه پنجاه سالِ دیگر
ترانهی من را از رادیو خواهی شنید
در برنامهی «مروری بر ترانههای کهن» شاید
و بار دیگر به یادخواهی آورد
سطرهایی را
که به صلهی یک لبخند تو نوشته شدند.
تو مرا به یاد خواهی آورد بدون شک
و این شعر در آن روز
تازهترین شعرم برای تو خواهد بود...
hadihaji
آموخته ام از کسی که یادم نکرد یادی بکنم،شاید او از من تنها تر باشد...!!