Hasti_Raha
بیا تیک تاک ثانیه ها صدای بازگشت قدم های تو را می دهند !
Hasti_Raha
هیچ می دانی که سنگ هم ساده عاشق می شود!!! شیشه را سنگی بزد ناگه شکست / اشک سنگ از دیده اش بیرون جهید / آری او بر شیشه ای دلبسته بود!!!
Hasti_Raha
ای عجیب قشنگ ! با نگاهی پر از لفظ مرطوب / مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ / چشم هایی شبیه حیای مشبک پلک های مردد / مثل انگشت های پریشان خواب مسافر ! / زیر بیداری بیدهای لب رود . . . . . . در کجاهای " پاییزهایی " که خواهند آمد یک دهان مشجر از سفرهای خوب حرف خواهد زد ؟ . . .
Hasti_Raha
فال مان هر چه باشد باشــــــــــد حالمان را دریاب خیال کن " حافظ " را گشوده ای و می خوانی " مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید " یا " قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود " چه فرقی می کند ؟ فال نخوانده ی تو، منــــــــم !
Hasti_Raha
دلم می خواهد نامت را صدا کنم... یک طور دیگر که هیچکس صدایت نکرده باشد ! جوری که هیچکس را صدا نکرده باشم ! دلم می خواهد نامت را صدا کنم ، یک طور که دلت قرص شود ، من هستم .... یک طور که دلم قرص شود ، با بودن من ، تو هم هستی ....
Hasti_Raha
برگ ریزان پاییز است / درخت ها همه عریانند/ هوا نم عجیبی دارد / به تماشا می روم ، ارکستر خش خش برگ ها را به رهبری پاهایم / و لالایی می خوانم بی تابی بی تو بودنم را ، زیر آسمان بغض کرده این شهر / به راستی همین روزها بایدد(( فتوای حرام بودن "تنهایی" )) در فصل پاییز را صادر کنند .
Hasti_Raha
" پاییز " ام ، چه مبارک شد آمدنت.... بی تو نفسهایم به مرگ نزدیک شده بود ! وه چه نفس ها بکشم در هوای تو ....
Hasti_Raha
خـــــدآیــــــا : از گنــــآهـــآنــــم بگـــــذر ... هــــمـ ـ ـ ـآن گـــــونهــــــ کـــــهـ از آرزوهــــــــــــــــــــآیــــم گـــذشــــتیـــــــــــــــــ ...
Hasti_Raha
دستم را می گیری میان دستانت... زل می زنی به انگشتانم... آرام آرام، بوسه مهمانشان می کنی ... آنقدر غرق می شوی که مرا از یاد می بری ! تمام دنیایت می شود " دستان من " ...!