ܔܜܔ Sasan ܔܜܔ
حرفهای ما هنوز نا تمام تا نگاه می کنی وقت رفتن است باز همان حکایت همیشگی پیش از آن که با خبر شوی لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود آه .......ای دریغ وحسرت همیشگی . ناگهان چقدر زود دیر می شود.........
ܔܜܔ Sasan ܔܜܔ
. نمی دونم چند ساعته که یه برگ کاغذ جلو روم گذاشتم و مدادم تو دستمه و بی اختیار دارم تن سفید کاغذرو خط خطی می کنم ... شایدم می خوام گذشت زمان رو حس نکنم... قلمم روی کاغذ می لغزه ولی فکرم جای دیگه ست ... قلبم تو سینه ام نیست ... فکرم سرگردونه ... بیقراره ... دلم دلتنگه ... دلتنگ یه صدا ... دلتنگ یه حس ... دلتنگ یه خبر ... .. دلتنگ یه یاد ولو کوتاه ....ولی افسوس که امروزم تمومی نداشت این دلتنگی... دیگه حالا تنهایی خودمو نقاشی می کنم ولی تمامشو خط خطی می کنم ... خودمو خط خطی می کنم...
ܔܜܔ Sasan ܔܜܔ
کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچ وقت تنها نماند.
ܔܜܔ Sasan ܔܜܔ
چه زیبا گفته است شاعر: عشق شادی است، عشق آزادی ست و من این گونه می گویم عشق رنگ زیبای زندگانی ماست، عشق رنگ آبی دریا، عشق رنگ زرد خورشید است، یا که رنگ قرمز دل هاست، هر چه هست رنگ آن نیکوست،چون که زندگی بی آن تیره و تار می شود.
ܔܜܔ Sasan ܔܜܔ
نمیگم دوستت دارم نمیگم عاشقتم میگم دیونتم که اگه یه روز ناراحتت کردم بگی بیخیال دیونست
ܔܜܔ Sasan ܔܜܔ
غروب شد و دوباره باز هوای تو زد به سرم ، من موندم خیال تو ، با این دل دربه درم ...............
ܔܜܔ Sasan ܔܜܔ
باید ببینمت!... از تنها بودن تو این فضای بزرگ بی استفاده می ترسم!... من قول داده بودم که ساکت باشم .. کاری انجام ندم...اما دست من نیست! چه نیروی سمج بی رحمی مثل مار سیاهی به تنم پیچیده!... از دوری تو دلم درد گرفته سرم داره منفجر می شه!!
ܔܜܔ Sasan ܔܜܔ
از آن روزهای عاشقی تا هنوز هر روز دلتنگ تو می شوم به خاطر دوریت ، دلتنگ که می شوی شعری از من برای دلت بخوان..
ܔܜܔ Sasan ܔܜܔ
من برای بغض صدای تو دلتنگم و برای چشمان تو می میرم ، من تو را با عشق لمس می کنم و با تو به گذشت زمان عشق می ورزم و بی تو به گذشت زمان افسوس می خورم و هنوز با اندوخته هایی از عطر شانه های تو تنفس می کنم .
ܔܜܔ Sasan ܔܜܔ
زندگی گل زردی است بنام غم فریاد بلندی است بنام آه ؛آیینه شکستگی ات بنام دل ؛ عاشق روی افتاده ای است بنام معشوق؛ پرستویی محکوم به مهاجرت ؛ شب محکوم به روز قاصدکی محکوم به آوارگی ؛ کویر محکوم به تشنگی انسان محکوم به زندگی کردن ....
Hamed
قلبـَــم را مومیایـی خواهـَــم كرد ؛ تا از عِشـق ابدیتـی بـِسازَم کــِ در تاریـخ ، ماندگـار شـَوی
Hamed
بی تو روزگارم را سیاهی ول نمی کند موی سرم را ...... سپیدی