دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کاسه ای اشکیم ...

مُشتی حرف ... ،

اینجا ...

گریه هایمان را می نویسیم ...
خودسانسوری ممنوع!...
خود چیز پنداری ممنوع!...
لطفا خودت باش!...
در ضمن از تمام کاربران عزیز تقاضا میکنم از ضمیمه کردن تصویر و یا کلیپ در این گروه خودداری کنند

جزئیات گروه

شناسه 1703
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 590 پست
عضو 124 کاربر
طرفدار 22 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 326
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 167
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 150

کاربران گروه

(123 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

هیچ...کده
شناسه‌: 1703 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
HamNafas
HamNafas

دیگر این بار باید رد می شوم ... از مرز جنون ... به تو می رسم

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری

ابرهای دوره گرد هم.... گیسو پریشان تواند ... چگونه من نباشم .....

HamNafas
HamNafas

ریه هایم بی قرار اند ... بی قرار نفس هایت

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری

شهرزاد كجاست ؟..... تا هزاران شب حكایت كند ...از گیسوی بلندت....

HamNafas
HamNafas

وقتی مینویسی نمیتونم فک کنم : (

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری

از تو ای عشق... در این دل.... چه شررها دارم... یادگار از تو.. چه شبها... چه سحرها دارم.....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
HamNafas
HamNafas

مردانگی ام را ام ... اینطور بیشتر میتوانم به تو فکر کنم ... اینگونه بیشتر معنای عشق را میکنم

D _ N
D _ N

من دستهاي خسته غمگيني دارم....، كه شبها .....مداد به دست نقشه قتلم را مي كشند ..... و قلب وا رفته و مرطوبي كه.... در خيابان دنبال هر عابر نا شناسي گم مي شود ..... جاده را بر پاهايم خالكوبي كرده ام ...... و چشمهايم پيوسته بدنبال رد پاي گمشده اي مي گردند ......، كه در انتهاي خيابان ، محو مي شود ......

این ارسال را بازنشر کرده است.
HamNafas
HamNafas

به گره خورده است ... معلومه که بچه مان میشود

این ارسال را بازنشر کرده است.
سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری

خدا گفت : زمين سردش است . چه کسي ميتواند زمين را گرم کند؟ ليلي گفت : من. خدا شعله اي به او داد .... ليلي شعله را توي سينه اش گذاشت.... سينه اش آتش گرفت . خدا لبخند زد .... ليلي هم.... خدا گفت: زمينم را به آتش بکش .... ليلي خودش را به آتش کشيد.... خدا سوختنش را تماشا مي کرد.... ليلي گر مي گرفت...خدا حظ مي کرد... ليلي مي ترسيد....مي ترسيد آتشش تمام شود.... ليلي چيزي از خدا خواست....خدا اجابت کرد.... مجنون سر رسيد....مجنون هيزم آتش ليلي شد... آتش زبانه کشيد...آتش ماند....زمين خدا گرم شد.... خدا گفت:اگر ليلي نبود...زمين من هميشه سردش بود..

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری

انگار هیچ پنجره ای .... هیچ روزنی ...رو به رویاهای شاپرکی ....باز نمی شود ...

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری

چه سخت... هم ابر باشد ! … هم باران باشد ! … هم خیابان ِ خیس باشد ! … امـــــا… نه تـــــو باشی … نه دستی برای فشردن باشد … نه پایی برای قدم زدن باشد … و نه نگاهـــی برای زل زدن

این ارسال را بازنشر کرده است.
HamNafas
HamNafas

آنقدر از احساس شده ام که دیگه احساسی برایم ... خودت کن

HamNafas
HamNafas

در راهم ... تا دقایقی دیگر با طناب می آیم ... منتظر بمان ... را خودت میزنی

HamNafas
HamNafas

هیس ...هیس .. صدایی میاد ... فک کنم امشب بالاخره بشم

این ارسال را بازنشر کرده است.