دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

خواب‌های جالبی که دیدین رو توی این گروه #تعریف کنین .
( فقط تــعــریــفِ خواب )



پس بخوسین تا خوس ببینین :دددی
- کپی‌پیست و داستان های ساختگی ممنوع

- لطفا با نظر + لایک + بازنشر ارسالها، از گروه حمایت کنین

جزئیات گروه

شناسه 1599
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 98 پست
عضو 199 کاربر
طرفدار 33 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 193
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 98
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 368

کاربران گروه

(198 کاربر)

مدیران گروه

(7 مدیر)

برچسب‌های کاربری

خواب‌های من
شناسه‌: 1599 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
OoOoaLi(Hi-bYE)oOoO
OoOoaLi(Hi-bYE)oOoO

دیشب خواب دیدم:رفتم شهرستان اونجا سیل اومده بود،منم شنا بلد نیستم به همین خاطر رفتم رو یه بلندی اونجا هیشکی نبود.(خواب در همی بود این خلاصشه)یکی از دوستامو دیدم اونم اومد پیشم،یادم نیست چه اتفاقی افتاد ولی آخرش پدر بزرگم (فوت کرده)اومد وقتی دیدمش سیل بند اومد، اومد دستمو گرفت باهم رفتیم...(بعد از خواب پاشدم)

nimino
nimino

دیشب خواب دیدم همه مون رو برگردوندن تو همون مدرسه، تو همون کلاس، که دوباره کلاس پنجمو بخونیم. همه بچه های قدیمی هم بودن که من می شناختمشون ولی اونا منو نمی شناختن. مثلن یه دختره بود که بهش گفتم اسمت دنیا آب روشنه کلاس اول با من بودی خیلی خجالتی بودی یه گل قرمز هم به مقنعه ت بود. (واقعن اینجوری بود) من با گریه وارد اونجا شده بودم انگار یکی مرده بود. بعدش از هر کی هم می پرسیدم ما رو واسه چی برگردوندن نمی دونست. از همه ی کسایی که می شناختم تو کل 12 سال تحصیلم تو اون کلاس نشسته بود. یه درسی هم داشتیم یکشنبه ها به اسم ، که توش در مورد مرگ صحبت می کردیم.

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

دیشب خواب دیدم رفتم رو ترازو خودمو وزن کنم 6 کیلو لاغرتر شده بودم بعد همه بهم میگفتن بازم که تو لاغر شدی بعد من هی دوباره میرفتم رو وزنه 1 کیلو تغییر میکرد خوشحال میشدم باز لاغر نشون میداد اخرشو نفهمیدم که صدای دزدگیر یه ماشین باعث شد از خواب بپرم....

◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘
◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘

دیشب دیدیم توو یا پیام نما خدمون ، دنبال میگشتم !! که یهو تو چشمم خورد به عددش رو زدم ی باز شد با کم و زیاد کردن صدایی وی صفحه عوض میشد کاش واقعی بود !!

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

دیشب بعد از مدتهای طولانی خواب دیدم اونم چه خوابی چشمتون روز بد نبینه خواب دیدم اتاقم اینقده بهم ریختس که حد نداره منم دارم مرتبش میکنم اینقده طبیعی بود از خواب که بیدار شدم فکر کردم کلی کار کردم و خستگیش هنوز رو تنمه اهان راستی حتی شیشه ی پنجره هم تمیز کردم کزت شده بودم تو خواب حالا تعبیرش چی میتونه باشه؟

bano °✿ روزهای رویایی °✿
bano °✿ روزهای رویایی °✿

من یک روز بعدازظهر خواب بودم.خواب شیطان را دیدم نامبرده دست من را گرفته بود و مدام بسوی خود میکشید و میگفت تو نمیتونی خوب باشی یه فضای سورئالیستی داشت خوابم من تو خواب گریه میکردم و جیغ میزدم که خواهرم به دادم رسید.همیشه بدترین خوابی بوده که داشتم.

nimino
nimino

خواب دیدم رفتم یه جا سر بزنم، بعد از چند سال. یه خونه ی خیلی بزرگ سر یه تپه توی بندرانزلی؛ تا مسیری که از کوچه ها می گذشتم همه ی جزئیات رو یادم بود که تغییرات کمی کرده بودن و هی می گفتم اینجا قبلا اینجوری بوده....(مثلا خونه ای که سر نبش بود رو گفتم ئه دیواراش رو سنگ کار کردن قبلا اینجوری نبود؛ یا کوچه ای که گلی بود چون یادم می اومد خاکی بوده و هر وقت بارون میاد اینجوری می شه) بعد انگار اونجا همه (یه پیرمرد خیلی خوش لباس و دخترای میانسالش و دوتا پسر جوونش) منو می شناختن، ازم استقبال می کردن. خاطرات قدیم رو زنده می کردن. یه کم اونجا موندم با همشون حرف زدم و بعدم یکی از پسرا که بهش می گفتم دایی بردم فرودگاه که برگردم. وقتی بیدار شدم یه لحظه با خودم گفتم خب خواب اونجا رو دیدم... بعد یهو یادم افتاد من که تا حالا هیچ وقت همچین جایی نرفتم همچین آدمایی رو نمی شناسم.... بعد چند دیقه فهمیدم قبلا حدود چند سال پیش دیده بودم که رفتم اونجا، و حالا بعد مدتها رفته بودم و چیزایی به تناسب زمان تغییر کرده بود. خیلی ترسیدم من اعتقاد ندارم به این چیزا ولی الان یه ترس عجیبی وجودمو گرفته

◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘
◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘

دیگه دارم وضعیت خودم میشم دیدم یه پامه !! " " ولی اش یه چیز دیگه نشون میداد فک کنم یه 10 سانتی بود !! تو دانشگاه راه میرفتم صدا میداد !! همه نگام میکردن فک کنم تحت تاثیر این ها قرار گرفتم !! [لینک]

amirhosein
amirhosein

جاتون خالی با یک دختره دیشب رفتم بیرون کلی برام خرج کرد رفتیم سینما به حساب دختره اصلآ صفایی داشت تازه بهم عیدی هم داد تازه اومد ببوسدم که یکدفه از خواب پریدم

۩۞۩وحید۩۞۩
574668_432679730144391_829384590_n.jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

1391/12/11بامداد جمعه:دیشب خواب و دیدم:فقط این و یادم میاد که اومده بودن خونمون و بعد از پذیرایی شام و... شب و خونمون خوابیدن و فرداش هم صبحانه میل کردن و بعدش یه دفعه از خواب پریدم...

◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘
◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘

امروز ظهر تو بودم !! خواب دیدم رفتم سرِ تمرین ِ با پاس کاری میکردم !! امد تمرین بهم خورد ، منم از این ماجرا و پرداختن به که من چقدر منتظر این لحظه بودم اقایی رویانیان ، شما با امدنتون کردی !! رویانیان کرد و زار زار میریخت !! رو محکم فشار میداد گرفت ، داد زدم گفتم ولم کن / !!بیدار شدم ، دیدم ، گردنم درد میکنه رو بد مونده بود !! حیف شد کاش رویانیان نمیومد تا با بقیه تیم تمرین میکردم !!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘
◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘

دیشب خواب دیدم !! داشتم میرفتم دفتر یه جلو پام زد ! بدون مقدمه سوار شدم !! چند متری رفت جلو یکی دیگه سوار شد !! صدایی قفل شدن درها ته دلمو کرد ، راننده به مسافر پشت سریم زد !! جلو نشسته بودم یارو که پشت نشسته بود رو چاقو گذاشت و گفت : هرچی تو داری خالی کن منم هی فریاد میزدم میگفتم بزا برسیم الان و میگیرم و پولهام رو ورداشتن دَر رفتن منم دم در ِ پیاده کردن !! دمشون گرم منو تا دفتر رسوندن !!

amirhosein
amirhosein

داشتم با ماشین میرفتم یکدفه یک دختر " جدی خیلی خوشگل و ناز بود .. فقط خیلی جلف بود " بهم گفت خواهش میکنم من را ببر یک جای دور پیاده ام بکن .. من که جفت کردم ... به هر حال گفتم شرمنده کار دارم .... خیلی گریه کرد ... دلم براش سوخت ... ولی خدایش میترسیدم .... بعد دیدم دوتا گردن کلفت دارند میاند من بهش گفتم .... از خواب پریدم

◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘
◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘

يه چند روزيهِ كه به دليل داشتن ِ امتحانات نتونستم بيام # دنبالر به خاطر همين ، همش حواسم اينجاس ديشب خواب ديدم به دنبالر كردن هاي منم اين مدلي شدم البته با ميوه خوري دنبالشون كردم

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

پنچشنبه شب 15 دی: یه خواب دیدم که رفته بودم جلوی خانه ای نمیدونم خونه ی کی هس خب میریم سر اصل مطلب اینکه اون شخص ثروت مند هم بود به من یه کیسه برنج داد با 5 تا مرغ تازه و چاق ، به خاطر همین دادنش خیلی خوشحال شده بودم (حالا فردا ظهرش موقع ناهار خوردن نون وایستاد یه دفعه، میگن که خیره) ان شا الله ولی اونی که برنج و مرغ داد هنوز هم تو فکرم که چرا داد /؟/ یه دفعه پا شدم دیدم صبح شده