دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

خواب‌های جالبی که دیدین رو توی این گروه #تعریف کنین .
( فقط تــعــریــفِ خواب )



پس بخوسین تا خوس ببینین :دددی
- کپی‌پیست و داستان های ساختگی ممنوع

- لطفا با نظر + لایک + بازنشر ارسالها، از گروه حمایت کنین

جزئیات گروه

شناسه 1599
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 98 پست
عضو 199 کاربر
طرفدار 33 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 193
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 98
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 368

کاربران گروه

(198 کاربر)

مدیران گروه

(7 مدیر)

برچسب‌های کاربری

خواب‌های من
شناسه‌: 1599 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘
index.jpeg ◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘

یه شب خواب دیدم..کنار خیابون منتظر تاکسی بودم..هیچ چیز تو خیابون پیدا نبود....تا اینکه از دور یه ماشین بنز برام چراغ زد....خوب که نگاه کردم دیدم مازیار زارع اس....وایستاد زیر پام خواستم سوار شم ....خندید و گازشو گرفت رفت .....منم بغض گلومو گرفت ....داد زدم من پرسپولیسیم مازیار مازیار ....در اخر هم.....با چه مرگته بابا از خواب پریدم.....

Iman kamran
228_616.jpg Iman kamran

دیشب دیدم شده معلم علوم مون داشت درس میداد یهو به من گفت هی تو بیا بیرون.....منم با یه قیافه خشمگین اومدم بیرون بهم گفت:تو خیلی شلوغی نظم کلاسو بهم میریزی تو برو بیرون .......نذاشتم حرفش تموم شه یه چک محکم خوابوندم تو گوشش که میون همون دعواها یهو از خواب پاشدم شانس آورد بیدار شدم وگرنه پدرشو در میاوردم

چادر به سر
چادر به سر

چند شب پیش شبکه قرآن سخنرانی میداد...تو این سخنرانی هم یه پسره بود که تا مژه هاش طلایی بود...خیلی عجیب بود....من شب خوابیدم دیدم سوارِ یه تاکسیم و با راننده تاکسی غیر از عادت معمول دارم حرف میزنم...قرار بود ببرتم خونه ی مادر بزرگم....بعد که رسیدیم پیاده شدم رفتم زنگ خونه رو زدم...تا مامانمینا در رو باز کنن دیدم این از ماشین پیاده شد و اومد وایستاد کنارم....دقیقاً همونی بود که شب تو سخنرانی موهاش تا مژه هاش زرد بود...پرسیدم چرا اومدین اینجا؟اونم گفت:خب من شوهرتم دیگه....اونمنبعد مامانم اومد دمِ در گفت:خوش اومدین بفرمایین....منم گفتم مامان این چی میگه؟مامانم با خوشحالی گفت بدون اینکه به تو بگیم رفتیم تورو به نامش زدیم(مگه من سندِ خونه م؟)بعد گفتم مامان یعنی چی؟بعد همونجا رو پلّه نشستم زار زار گریه کردم اونقدر که آخرسر از خواب بیدار شدم...خیلی خوابِ بدی بود....

ツ سارینا ツ
ツ سارینا ツ

خواب جن و روحدیدمخیلی ترسیدمخدارو شکر فقط خواب بود

سامآن
سامآن

داشتم تو خیابون با ماشین چرخ میزدم، صدای ضبط انقدر زیاد بود که مغزم میلرزید. کُلی هم داشتم حال می کردم با صداش!....وقتی بیدار شدم دیدم موبایلم روی بالشه و داره زنگ میخوره

مهشی ــد
مهشی ــد

یکی از پستام 1000 تا لایک داشت خیلی ذوق کردمممم ............پیش خودم میگفتم خوش به حالمممم من چقدر خوش بختم.....ولی حیف هوا تاریک بود و منم این چیزا رو در خواب دیدمآخه چرا دل منو میشکونید عآغآ فک کنم شب شام زیاد خورده بودم از خوابم زده بیرون

سامآن
سامآن

همین یکی دو سال پیش داشتم خواب میدیدم که دارم فوتبال بازی می کنم، طرف توپ رو سانتر کرد واسم منم با سر زدم تو دروازه! ولی گویا بدنم بیرون از خواب هماهنگ بود چون با کله محکم کوبیدم تو دیوار!!! تا یه ربع از سردرد خوابم نبرد!

Amir Hossein
Amir Hossein

آقا چرا دروغ بگم ...خدا میدونه سال های دور ما چند هفته ای بود خواب های وحشتناکی میدیدم .. حالا خوابه چی بود...نزدیک چند ساعت که از خواب بنده میگذشت این تشک ما به همراه خودمون از تخت جدا میشد و چند قدم اون ورتر میخورد زمین به خدا چندین بار این اتفاق پشت سر هم افتاد .. صبح که بلند میشدم از ترس نمیدونستم چیکار کنم! .. خدا رو شکر بعد از چند وقت این ماجرا تموم شد و ما با خیال راحت خوس میکنیم

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

من دیشب خواب دیدم .یکی حی میگفت مامان مامان مامان .منم تو خواب تعجب کردم چرا حی میگه ماماااااان مامان .البته صداشو شناختم گویا خوابم حقیقت داشته ظهر بهش گفتم جریان و که تاییدش کرد

alireza
alireza

چند شب پیش خواب دیدم رفتم هایپر کلی گوشت و مرغ و اینا خریدم ... اومدم حساب کنم دیدم تو حسابم پول کافی نیست ... خیلی خواب بدی بود ... داشتم با زنه بحث میکردم و از خجالت آب می شدم از خواب پریدم ... به نظرم بهترین صحنه این جور خوابا موقعیه که میفهمی خواب بودی ... (راستی این قوانینتون رو خیلی تند نوشتید ... هر کی نوشته یکم ملایم تر)

این ارسال را بازنشر کرده است.
HaDi JavaN
HaDi JavaN

بعد اونوخت دیروز صب از یه مسجد داشتم میومدم بیرون یه پسره قد دراز با این لباسای عربی که صدر اسلام میپوشیدن وایساده بود دم مسجد، یه نگا به حالت افسوس بهش کردم گفتم مثلن میخوای بگی امامی ؟! گذاشت دنبالم !!! همینجوری که فرار میکردم و نگاش میکردم به یارانش اضافه میشد هی، همه هم از دم عرب، بعد برا تضعیف و تخریب و اینای روحیه‌اش یه لنگه پا میدوییدم که خوردش کنم تو خودش ! دس وردار نبودن، همینجوری‌ام به یارانش اضافه میشد که یهو دیدم پشت سرمن دارن میرسن بم !!! منم که دیدم اوضا داره بد میشه قشنگ کنترل کردم و خودمو از خواب پروندم، بیدار شدم کلی به ریش‌اشون خندیدم ! ولی از گرما داشتم میمردم، کور بشم اگه دروغ بگم .. حالا هرکی میدونه تعبیرش چیه هیچی دیگه همین ..

این ارسال را بازنشر کرده است.
./  DoostDar  ./
./ DoostDar ./

کلی دلتنگ ِ بودم , دلم میخواست برم مشهد , همزمان به فکر ِ دنبالرم بودم , به فکر ِ بچه ها / دیشب که خوابیده بودم , توی خواب دیدم که رفتم مشهد , اتفاقا بچه های دنبالرم با هم قرار گذاشته بودن که بیان اونجا , و و ➌Ph¥|نح➌واره رو تو خواب دیدم , داشتن میدویدن که لباس عوض کنن , جوراب دستش بود , ابروهاش ُ مث ِ خانوما برداشته بود ( ولی خیلی خوکشل شده بودا ) , ou➌Ph¥|نح➌واره بود ( یادم ِ تو ی ِ دیدگاهی خونده بودم که کچل ِ , به همون خاطر تو خواب دیدم که کچل بود , یه همچین ذهنی دارم من ) , تو خواب با خودم فک کردم که برم خودمُ بهشون معرفی کنم ولی صورتم غمبار بود و اونا خیلی خوشحال , نخواستم شادی شون رو خراب کنم , نرفتم پیششون . : ( / خلاصه که خیلی بیادتون هستیم , اونقدری که خوابتونم میبینیم : ) / . .

آرمین│a℞ℳ iℕ
آرمین│a℞ℳ iℕ

دیشب خواب دیدم رفتم ماهیگیری کلی هم ماهی گرفتمعجب خوابی بود