...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
...غزلواره ...
همیشه وقتی به انتهای این بغض لعنتی که میرسم... پر از هوای توست این غمباد ...تلنگری هدیه ام کن که بترکانمش...
...غزلواره ...
انجماد قلبها را از خشکسالی چشمها می توان فهمید، چشمی که گریستن نمی تواند ، زیستن نمی داند . . . .
...غزلواره ...
صدای جیرجیرکها را در روز هم می شنوم ولی اثری از آنها نیست.... نمی دانم چرا شب را ترک گفتند . مگر هیچ نبود شبگردی که به آواز آنها گوش فرا دهد .... زمانه را می بینی ؟؟!!! دیگر جیرجیرکها هم از تنهاییه شب و تاریکی خسته اند....
...غزلواره ...
وقتی نگاه می کردم از گل به خار رسیدم ...با خود گفتم پروردگارا ... چه فلسفه یی ست در این همسایگی و چه حکمتی ست در این بیگانگی...
...غزلواره ...
یقین دارم تو هم من را تجسم می کنی گاهی ...به خلوت با خیال من تکلم می کنی گاهی.... هر آن لحظه که پیدا می شوی از دور مثل من ...به ناگه دست و پای خویش را گم می کنی گاهی ....چنان دریا ، نا آرام و توفانی تو روحم را ...اسیر موجهای پر تلاطم می کنی گاهی ....
...غزلواره ...
میخواهم بی خبر به سفر بروم ...فراموش کردم انگار یادِ تو ...رد پایِ خاطرات تو ...برای آمدن خبر نمیخواهد...
...غزلواره ...
روی ِ آیینه ی ِ اتاق َ م ... نزدیک ِ بالای ِ قاب ... دُرُست جائی حوالی تصویر پیشانی َ ام ... یک × کشیده ام ... صبح ها ... ......یادَم بیُفتد ... یادَت نیُفتم ...
...غزلواره ...
چشمه ساری در دل و آبشاری در كف، آفتابی در نگاه و فرشته ای در پیراهن... از انسانی كه توئی ...قصه ها می توانم كرد غم نان اگر بگذارد...
...غزلواره ...
چراغی به دستم، چراغی در برابرم: من به جنگ سیاهی می روم. گهواره های خستگی از كشاكش رفت و آمدها باز ایستاده اند، و خورشیدی از اعماق ...كهكشان های خاكستر شده را روشن می كند ...
...غزلواره ...
و هر بار بهتر می فهمم نخواستن ها از فرط داشتن نیست.... داشتن خواستن می آورد.... نداشتن.... بدون امیدی به داشتن..... آرامت می كند.... نمی خواهی.... آرزو نمی كنی دیگر... راحت... بی دغدغه... انتظار نمی كشی... چون می دانی نمی آید... هر چند این دانستن طعمی به تلخی زندگی داشته باشد....
...غزلواره ...
گمان میکنم ...هر ابری میبارد در حسرت دریایی که از آن برآمده است ....مثل من که مینویسم دلتنگیهایم را در باران ....