...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
...غزلواره ...
شبی سرد است تنهایی شقایق وار می خواند و از فرط تلاطم جان به آغوش خدا دارد .....
...غزلواره ...
دلم ابری ترین احساس غمها ست .....اسیر آینه دق کرده تنهاست .....
...غزلواره ...
نوشتند اگر دوستم هم نداری ، به رویت نیاور ...مرا دست آئینه ها می سپاری ، به رویت... نیاور غزل های من پیشکش ، ای حریف نگاه تو دریا ...همین یک غزل می برم یادگاری ، برویت نیاور ...شنیدم که پائیز پیشامد سایه ی هر سکوت است ...تو پائیزه ی انعطاف بهاری ، برویت نیاور ...کمک کن که آئینه را با غزل های چشمت بشویم... اگر هم تو از آسمان گل بباری ، برویت نیاور ....قرار است احساس من در هجوم غزل ها بسوزد.... نباید تو هرگز برویت بیاری ، به رویت نیاور.....
مصطفی
آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند آن خدایی که بزرگش خواندی بخدا مثل تو تنهاست بخند ...!
مصطفی
کاش می شد خالی از تشویش بود برگ سبزی تحفه درویش بود کاش تا دل می گرفت و می شکست عشق می آمد کنارش می نشست کاش با هر دل دلی پیوند داشت هر نگاهی یک سبد لبخند داشت
مصطفی
زندگي با عشق هرگز تيره نيست....
...غزلواره ...
تیر هیچکدایم از شعرهایم .....در دل سنگی ات اثر نکرد .....
مصطفی
اگه روزی قطار دنيا نگه داشت خبــــــــــــــــــرم کنيد چون من عاجزانه خواهان پياده شدنــــــــــــــــم.
...غزلواره ...
آن خط و خال و کمند ِ زلف و آن چشم خمار .....آیه های سوره ی وصل از کتاب حیرت است ......سالک از عقلت چه حاصل ؟ سر بیانداز و برو ....عقل نامحرم در اینجا در عذاب از غیرت است ........
مصطفی
در انتظار چیستی؟ اینجا هنوز تاریکی ست، تو به ازدحام کدامین کوچه ی خوشبختی خواهی نگریست وقتی دریچه مسدود است...!!!
...غزلواره ...
گمشو از من عقل دوراندیش کاندر راه عشق ...مور در نزد سلیمان مرشدی با حکمت است.... نیست اینجا حاصلی از آن فضولی های عقل..... نیست اینجا رهرویی کو تکیه اش بر عبرت است .......
...غزلواره ...
چشم و مژگان تو ترکیبی چنان پر هیبت است .....کین دو ظاهر هرکجا گردند ، دل در غیبت است ......
مصطفی
زندگی درک همین اکنون است . زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است که نخواهد آمد . تو نه در دیروزی و نه در فردایی ظرف امروز پر از بودن توست شاید این خنده که امروز دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با امید است .
مصطفی
تو با دلتنگی های من،تو با این جاده همدستی تظاهر کن ازم دوری ،تظاهر می کنم هستی...