...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
مصطفی
ديدم دلم گرفته هواي گريه دارم تواين غروب غمگين دور از رفيق و يارم ديدم دلم گرفته دنيا به اين شلوغي اين همه آدم اما من کسي رو ندارم ديدم غروبه اما نه مثل هر غروبي پهناي آسمونه هرگز نديده بودم ..
مصطفی
روزگاري مردم دنيا دلشان درد نداشت هر كسي غصه ي اينكه چه ميكرد نداشت چشمه ي سادگي از لطف زمين مي جوشيد خودمانيم زمين اين همه نامرد نداشت..
مصطفی
قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این خاك غریب ...
مصطفی
من آن" نی خشکم " بر لبهای نا پیدایی که قصه فراق را مدام در من می دمد و خاطره ای از "روزگار وصل" خویش از عمق دور و مجهول درون خاموشم آشنا و شور انگیز سر بر می دارد و جان سرد و غمگینم را گرم و شاد در آغوش می فشرد .
قاصــــدک¸¸.•*¨*•♫♪ ♥
یاد بگیرید تخم مرغا رو اینجوری عاشقانه کنید و میل بفرماییید
احمد رضا
در بدترین روزها امیدوار باش زیرا که زیباترین بارانها از سیاه ترین ابرها مى بارد.............
احمد رضا
می دانی .. خوب كه فكر می كنم می بینم گاهی یك شكلات ِ مغزدار بیشتر میچسبد تا عاشقانه های این عاشق های تو خالی !
احمد رضا
لبهایم خشکیده اند ! از بی بوسگی ... وقتی که لبخند می زنم ! لبهایم .. خون گریه می کنند . . . !!
مصطفی
هجوم خواب ها پلک مرا از پا نمی انداخت؛چه شب هایی طلوعت را به جانم منتظر بودم .
مصطفی
عشق ورزيدن خطاست حاصلش ديوانگي ست عشق ها بازيچه اند عاشقان بازيگر اين بازي طفلانه اند عشق کو ؟! عاشق کجاست ؟! معشوق کيست؟
مصطفی
عشق بها دارد ... من و تو بوديم و يك دريا عشق ... حالا من هستم و يك دنيا اشك ... اري عشق بها دارد ...
مصطفی
دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام...
مصطفی
عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یک نفر یا بزرگ کردن یک نفر به اندازه دنیا!
مصطفی
در یک زندگی , در یک بودن زندگی را به دست مرگ بخشیده ام آه در دلم به سکوت نشسته وفریادم زیر شلاق سایه ها شکسته کویر بی تاب تنم در تمنای دستان تو میسوزد با من بمان حتی به اندازه یک لحظه