...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
مصطفی
ترک خورده شیشه دلم من آخر در این میانه کی ام زخمه زدی به قلب پراحساسم به رنگ فریادم این من و این تو ، هیهات هیهات پشت سر خیمه ای از دردها پیش رو لبخندها پشت سر خنجر فرو کرده به قلبم دست تو پیش رو از برای آبرو لبخندها گذشت گذشت من ماندم زخمها و لبخندها .
قاصــــدک¸¸.•*¨*•♫♪ ♥
به هیچ دیواری تکیه نمی کنم که دیوار فرو ریختنی است به هیچ فانوسی اعتماد نمی کنم که فانوس شکستنی است به هیچ چشمه ای دل خوش نمی کنم که چشمه خشک شدنی است وبه روزگار دل نمی بندم که روزگار چرخیدنی است وبه هیچ کس جز تو اُنس نمی گیرم که هرکس جز تو مُردنی است پس ای خدا خوشا به حال دوستان تو که دیوارشان محکم است و فانوسشان نشکن وچشمه یشان همیشه خیس و روزگارانشان همیشه خوش
مصطفی
فردا به جای آدم ها به راهها و جاده هایی که قدم ها را به انتظار نشسته اند، نگاه می کنیم. به شاخه ای که می داند گنجشکی قرار است روی آن لانه بسازد و به باد که بال کبوتری را به بازی خواهد گرفت.
مصطفی
دیدی دلم شکست دیدی چه بی صدا دل پر ارزوی من از دست کودکی که ندانست قدر ان افتاد بر زمین دیدی دلم شکست؟
مصطفی
ستارهها نهفتم در آسمان ابرى . . ! دلم گرفته ، اى دوست ! هواى گریه با من . . . گر از قفس گریزم کجا روم ، کجا، من؟
مصطفی
داستان کابوس های من… تکرار روزمرگی من و تو بود و خواب های بی انتهایم را لالایی دوست داشتنی ات هرگز سبب نشد...
مصطفی
بی شک یادت را در تک تک لحظه هایم نقاشی می کنم. امروز در گذار رفتنت به آسمان خیره شدم و قدم زنان باران را با غم تجربه کردم..
سحـــر خاتـــون
هر روز دلم واسه کسی که... دیگه براش وجود ندارم تنگ میشه!
مصطفی
هر چقدر عطرت را عوض کنی باز هم تنت… بوی کثیفِ خیانت می دهد عزیزِ لعنتی ام...
مصطفی
تسبیح نیستم اما نفسم را به شماره انداخته است شوق دستان تو.
مصطفی
گمـــــــــان می کـــــردم وقتــــــــی نبــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــاشم دلـــــت می گیــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــرد 1 روز 1 ماه 1 سال از رفتنــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــم می گذرد . . . چه خیـــــال ِ بیهوده ایـــــــ وقــــتی دلت با دیگریســــــــت ...
مصطفی
هیچـــ كســ ویرانی ام را حســـ نكرد روز رفتنــــــــت را به خاطــــــــــر داری ؟ کفــــــش هایــــت را بغل کــــــــرده بــــودی . . . مبـــــادا صدایـــــش گوش هایـــــم را آزار دهـــــــــد ! ! ! نـــــوک ِ پا ، نـــــوک ِ پا دور شــــدی از همیـــــن گوشــــهـ کنــــار . . .
مصطفی
من خوبم ...خسته نیستم ... فقط گاهی دستم به این زندگی نمی رود !!
مصطفی
نمیــــــدانمـــ تعبیـــــر نگاهتـــــــ خداحافظـــــ یستـــ ــ ـ یا انتــــــظار ؟!
مصطفی
امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم امشب دوباره تو را گم کرده ام میان آشفته بازار افکار مبهمم توی کوچه های بی عبور پاییزی دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را منتظر نشسته ام...