...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
مصطفی
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین درختان اسکلتهای بلور آجین زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه غبار آلوده مهر و ماه زمستان است.
مصطفی
هر جا كه هستم باشم آسمان مال من است....
مصطفی
خنده بر لب میزنم تا كس نداند راز من....ورنه این دنیا كه ما دیدیم خندیدن نداشت.
مصطفی
در ساحل زندگی با خدایم قدم می زدیم و رد پایمان بر ساحل می ماند به سخت ترین لحظات که رسیدیم یک ردپا دیدم گفتم خدایا در سخت ترین لحظه ها تنهایم گذاشتی ؟ ندا آمد در سخت ترین لحظه ها تو را به دوش کشیدم .
مصطفی
کهنه فروش داد میزد : اسباب کهنه می خریم ، چراغ شکسته می خریم ، بی اختیار داد زدم دل شکسته می خری ؟ گفت : اگر ارزش داشت آن را نمی شکستند .
مصطفی
می خواهم بروم می خواهم پر بکشم ... فرا تر ....بالاتر از آسمانی که دیگر نمی بارد آسمان انقدر پایین آمده،انقدر دلم را تنگ کرده که پریدن از آن برایم آسان شده است... می خواهم بروم جایی نزدیک خودم...چهره به چهره خاک فکر می کنم خاک چشمه ای دارد برای گفتن دردهایش .... چشمه ای که تا ابد جوشان است! کاش انگشتانم نای مشت کردن حرفهای چشمه را داشته باشد... اگر آنقدر کوتاه نباشند که به این ادراک قد ندهند... می ترسم از شقایق ها جا بمانم...آخر انگار آنها سالهاست با چشمه دمخورند... حرف هم را خوب فهمیده اند... باید بروم شاید بیابمش...
مصطفی
برای آدمهای نابینا شیشه و الماس یکی است ، اگر یکی قدر تو را ندانست فکر نکن تو شیشه هستی ، او نابیناست ...
مصطفی
اگه ی روز بری سفر / بری ز پیشم بی خبر/پرنده ی دریا میشم / تو چنگ موج رها میشم....
سحـــر خاتـــون
بگذار سرنوشت هر راهی که میخواهد برود،راه من جداست ، بگذار این ابرها تا میتوانند ببارند.... چتر من خداست
مصطفی
خدایا ! کودکان گل فروش را می بینی ؟ مردان خانه به دوش... دخترکان تن فروش ... مادران سیاه پوش... واعظان دین فروش ... محرابهای فرش پوش... پسران کلیه فروش ... همه را می بینی و باز هم برای قضا شدن نمازمان خط و نشان می کشی...
مصطفی
خداوندا از بچگی به من آموختندهمه را دوست بدار حال که بزرگ شده ام و کسی را دوست می دارم می گویند: فراموشش کن
سحـــر خاتـــون
اگر بخوای یك عشق رو با عشق دیگه فراموش كنی ... قصه ت می شه... حكایت قوز بالا قوز