...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
sima
خدایا... جای سوره ای به نام "عشق" در قرآنت خالیست... که اینگونه آغاز می گردد... و قسم به روزی که قلبت را می شکنند و جز خدایت مرحمی نخواهی یافت...
sima
دلـم مـی خـوآهـد .. در آرامـش آغـوشـتـ !.. طـولـآنـی بمـیـرم
sima
میخواهم مغروغه دریای آغوشت شوم..... می گویند خودکشی است!.... باکی نیسن .... آغوش باز کن....
sima
. . . این ســ ــه نقطہ را براے تـــو گذاشته ام همیشـــه اینهـــآ نشآنہ ے ســ ــانســـ ــور نیستـــــ هزار حرفـــ و تصویـــ ــر و خآطره در آن خــــوابیده مثـــل من که وقتــــ ے نگـــآهت کنم سه نقطـــه بیشــ ــتر نمے بینم ; تـــــو , مــــن و خـــ ـــدا !
...غزلواره ...
سنگواره های یادت یک به یک بر سرم فرود می آیند . . . و من مانند رم . . . بی دفاعترین عالمم . . زیرا که دستهایم را میان گیسوانت جا گذاشته ام ...
...غزلواره ...
با هر آهی آب میروم... کم کم تنم برایم گشاد میشود... میدانم همین روزها با باد خواهم رفت ....
...غزلواره ...
تو کجایی؟ در گسترهی بیمرز این جهان تو کجایی؟ من در دوردستترین جای جهان ایستادهام... کنار تو...
...غزلواره ...
روی ِ آیینه ی ِ اتاق َ م ... نزدیک ِ بالای ِ قاب ... دُرُست جائی حوالی تصویر پیشانی َ ام ... یک × کشیده ام ... صبح ها ... ......یادَم بیُفتد ... یادَت نیُفتم ...
...غزلواره ...
سکوت میکنم لب هایم را می دوزم ..دهانم را مهر میکنم ..با چشم هایم چه میکنی؟ این چشمها به تمام اقیانوس های جهان متصل اند و با سر انگشتانم میانه خوبی دارند... این چشم ها هنوز به پایت میریزند...این چشم ها دیوانه اند....
...غزلواره ...
دورم از تو بي قرار گرماي دلت ، مي لرزم... اينجا احساس مي شوي ... چون سايه ي خميده بر ديوار مي رقصي بر بي تابي من ...و چه نزديک است خاطراتت... چسپيده به ذهنم نقش بي همتاي رخسار تو ... دلتنگي ام را مي پوشانم با بستري از کلمات... اما باز کسي در دلم تو را صدا مي زند ...اي آرامش دهنده ي شب هاي بي قراريم ....
...غزلواره ...
هان ای عقاب عشق ..از اوج قله های مه آلود دوردستها... پرواز کن ....پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من ........
...غزلواره ...
شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت... به گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت... بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید...بهار رفت تو رفتی و هر چه بود گذشت......
...غزلواره ...
دوست داشتم پرواز کنم در اوج آسمانها تا شاید خودم قطره عاشق را میان این همه قطره پیدا کنم… می دانستم قطره هایی که از آسمان می ریزد اشکهای آسمان است… اشکهایی که هر قطره از آن خاطره ای بیش نبود...