...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
مصطفی
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری
مصطفی
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم
مصطفی
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند..
مصطفی
من تو را دوست دارم.. دیگری تو را دوست دارد.. دیگری دیگری را دوست دارد.. و این چنین است که ما تنهاییم..
مصطفی
سرنوشتم اگر اینست که می بینم حکم تغییر قضا را به که باید گفت؟ آی خط خوردگی صفحه پیشانی من! این همه خط خطا را به که باید گفت . . . ؟
سحـــر خاتـــون
فاتحانه به تکه هایش نگاه میکنی!
حق داری شاهکاریست!
افتخار تو،اینست که چیزی را شکستی،که تا بحال، دست هیچکس به آن نرسیده بود...
قلبم!!!
مصطفی
مرا تنها نگذار ، تازه گل همیشه بهاری مثل تو را پیدا کرده ام ، آنقدر در جاده های بی کسی گشته ام که همسفر مهربانی مثل تو را یافته ام
مصطفی
نمیدانم در این زمانه باید به چه کسی دل بست ، این سوی زندگی من هستم ، آن سوی دیگر قلبهای مست. دوباره قطره ای دیگر از اشک بر گونه ام نشست ، و باز هم شکست قلبی که به امید بودنت به انتظار فردا نشست .
مصطفی
یادش بخیر زمانی که عشق بود و عاشقی مجنون جان میداد برای لیلی. یادش بخیر زمانی که وفا بود و صداقت دلتنگی و انتظار نیز که جای خودش بود ، بماند…
مصطفی
به یادت هست فریاد دوستت دارم را به یادت هست از اول کوچه دویدن، به شوق در آغوش کشیدن من را میگفتی میخواهم دنیا نباشد اما مرا داشته باشی یک لحظه نیز نیامده که بدون من نفس کشیده باشی حالا من هستم و نگاهی خسته ، به چه کسی بگویم دردهای این دل شکست
سحـــر خاتـــون
تمام غصه ها دقیقا از همان جایی آغاز می شوند که ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت . اندازه می گیری ! حساب و کتاب می کنی ! مقایسه می کنی ! و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشته ای ، ............که زیادتر دل داده ای ، که زیادتر گذشته ای ، که زیادتر بخشیده ای ، به قدر یک ذره ، یک نقطه ، یک ثانیه حتی ! درست از همانجاست که توقع آغاز می شود و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که به نام عشق می بریم ...!!!
مصطفی
نمیدانم در این زمانه باید به چه کسی دل بست ، این سوی زندگی من هستم ، آن سوی دیگر قلبهای مست. دوباره قطره ای دیگر از اشک بر گونه ام نشست ، و باز هم شکست قلبی که به امید بودنت به انتظار فردا نشست .
مصطفی
نا امید نشو ، که امیدت از همین دور دستها نیز پیداست ، عمر عشق زودگذر نیست ، تا آخر دنیاست. در مرام عشق رفتن نیست ، در مرامش دلشکستن نیست.