دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زندگی جیره ی مختصریست ،..... مثل یک فنجان چای ......و کنارش عشق است ،...... مثل یک حبه ی قند ،... زندگی را با عشق ....نوش جان باید کرد .........

جزئیات گروه

شناسه 251
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 19470 پست
عضو 840 کاربر
طرفدار 70 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 11
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 23
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 6

کاربران گروه

(834 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عاشقانه زیستن
شناسه‌: 251 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
...غزلواره ...
...غزلواره ...

میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

که سه جمله ای که بیان آنها از همه جملات سخت تر است ، دوستت دارم ، متأسفم و به من کمک کن می باشد.

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

چه کسی تو را جادو کرد؟ کی تورا افسون کرد؟ چرا تو را از من دور کرد؟؟؟

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو /در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود /فارغ از جام الستش کرده بود/ سجده ای زد بر لب درگاه او/ پر زلیلا شد دل پر آه او /گفت یا رب از چه خوارم کرده ای /بر صلیب عشق دارم کرده ای/ جام لیلا را به دستم داده ای/ وندر این بازی شکستم داده ای /نشتر عشقش به جانم می زنی /دردم از لیلاست آنم می زنی /خسته ام زین عشق، دل خونم مکن/ من که مجنونم تو مجنونم مکن/ مرد این بازیچه دیگر نیستم /این تو و لیلای تو ... من نیستم/ گفت: ای دیوانه لیلایت منم در رگ/ پیدا و پنهانت منم سال ها با جور لیلا ساختی/ من کنارت بودم و نشناختی/ عشق لیلا در دلت انداختم /صد قمار عشق یک جا باختم/ کردمت آوارهء صحرا نشد/ گفتم عاقل می شوی اما نشد/ سوختم در حسرت یک یا ربت /غیر لیلا برنیامد از لبت /روز و شب او را صدا کردی ولی/ دیدم امشب با منی گفتم بلی/ مطمئن بودم به من سرمیزنی /در حریم خانه ام در میزنی/ حال این لیلا که خوارت کرده بود/ درس عشقش بیقرارت کرده بود/ مرد راهش باش تا شاهت کنم /صد چو لیلا کشته در راهت کنم

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

انگار همه می خوان من تنها باشم...انگار همه می خوان با غم ها باشم..........انگار دنیا می خواد من رسوا بمونم...انگار چشما می خوان من از از شبا بخونم(boby robson)

مجید
مجید

زندگی دفتری از خاطرهاست. يک نفر در شب کم، يک نفر در دل خاک، يک نفر همدم خوشبختي هاست، يک نفر همسفر سختي هاست، چشم ها باز کنيم عمرمان ميگزرد ما همه همسفريم...

مجید
مجید

قرینه است/ این درخت آن درخت/ بر آبی بی انتهای بالاتر/ تنها جای تو خالی ست/ سبزه قبای خواب ُ خیال من/ و دوباره خش خش گربه ی یاد تو/ که به حیاط دلم برگشته است/ می نشینم و در جمعیت نیمه روشن آن سوی پنجره/ در ایستگاه دنبال کسی شبیه تو می گردم/ و خوب می دانم که کسی کـَـس نمی شود/ زیرا هیچ انسانی قادر به ادامه انسانی دیگر نیست/ پس بازی ها فقط یک بازی اند ُ همین/ با این وجود کسی شبیه تو را پیدا می کنم/ و از او دور می شوم/ و هر چه دورتر می شوم/ شباهتش به تو بیشتر و بیشتر می شود/ و باز سکوت..../

مجید
مجید

قفسی باید ساخت/ هرچه در دنیا گنجشک و قناری هست/ با پرستوها/ و کبوترها/ همه را باید یکجا به قفس انداخت/ روزگاری است که پرواز کبوترها/ در فضا ممنوع است/ که چرا/ به حریم جت ها خصمانه تجاوز شده است/ روزگاری است که خوبی خفته است/ و بدی بیدار است .../

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

عاشق باش و تنها نباش تو زندگی...تنها باش و عاشق نشو تو زندگیت.شما کدوم رو انتخاب می کنید؟

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

از مخالفت نهراسید؛ بادبادك تنها زمانی می تواند بالا رود كه با باد مخالف مواجه شود

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

همه از مردن در راه باورشان سخن می گویند، اما هیچ كس از كشته شدن در راه باورش دم نمی زند.

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

حقیقت، انكارناپذیر است. بدخواهی ممكن است به آن حمله كند. ممكن است نادانی آن را به مسخره بگیرد، اما سرانجام حقیقت پایدار خواهد بود.

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

من شخصأ دوست دارم بیاموزم، اگرچه همیشه نفرت دارم از این كه به من بیاموزند.

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

قرنهای تاریك باز خواهد گشت، روزگار حجر بر بالهای درخشان دانش باز خواهد گشت، چه بسا امروز بركت های بی شمار به بشر ارزانی داشته تا یك روز مایه ی نابودی وی شود، آگاه باش! فرصت از دست نرود.

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

بدون تردید، افراد بشر حاضر نیستند كه همگی بطور یكسان و برابر از گرسنگی بمیرند و بی گمان برای آخرین تكه نانی كه می ماند و باید تقسیم شود، درگیری شدیدی به وجود خواهد آمد.

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

شهامت چیزی است كه باعث می شود انسان بایستد و سخن بگوید. البته این هم كه انسان بنشیند و گوش دهد، شهامت است.