...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
آیینه ی خیال
آنها که به سر در طلب کعبه دویدند// چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند// رفتند که بینند درآن خانه خدا را// بسیاربجستند...خدارا ندیدند //چومعتکف خانه شدند از سرتکلیف //ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند// کی خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ؟؟// آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند.......
آیینه ی خیال
پرنده گفت :شاعرم........ درخت پیر خاطرات تلخ کهنه را مرور کرد......... و ریشه های خسته را به سمت رودهای دور دست میکشاند........ و سالهای بعد... جوانه ای کنار رودهای دور دست : درخت شاعری که هم پرنده بود و رود........ رسیده بود تا ....بهار...............
آیینه ی خیال
بی تو ساز زندگی نا کوک .....و زخم دل.......... ناسور است..............
آیینه ی خیال
سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشتهست .............تــو بـکــش که تا نیفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاری.............. نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر بـرآرم............. منـم آن درخـت پیـری که نـداشـت بـرگ و بـاری...............
آیینه ی خیال
چه غریب ماندی ای دل........... نه غمی نه غمگساری........... نــه بــه انـتـظـــار یــاری .........، نــه ز یـــار انـتــظــاری........... غــم اگــر بــه کــوه گـویــم،............. بــگـریــزد و بــریــزد................ کــه دگــر بــدیـن گــرانـی نـتـوان کشیــد بــاری................
matin
خدايا روزها مي گذرد و من در پيچ و خم جاده هاي زندگي گيج و مبهوت گام برمي دارم من در اين خستگي تنها به كمك كورسويي از نور اميد تو گام بر مي دارم من مي دانم كه چاره اي جز رفتن نيست و مي روم اما خدايا بدان تنها به اميد تو مي روم پس تنهايم نگذار ميدانم بنده ي غرق گناه توام اما هيهات از آن دل رحيم تو كه مرا تنها بگذارد ............
matin
عقل، جاده ی پر پیچ و خمی است که “تا” خدا می رسد و عشق، جاده ی مستقیمی که “به” خدا می رساند ..............
matin
همیشه ابرها می بارند ولی … همه عاشق ستاره ها می شن ! مواظب باش چشمک ستاره ، گریه ی ابر رو از یادت نبره !
matin
بشـــــــنو از ني چون حكايت ميكند /از جدائيــــــــــها شكايت ميــــكند/ كز نيســـــــتان تا مرا ببــــريده اند / از نفيـــــرم مرد و زن ناليــده اند /سينه خواهم شرحه شرحه از فراق /تا بگـــــويم درد و رنج اشتــــياق/ ســــر من از نالـه من دور نيـــست/ ليك چشم و عقل را آن نور نيست /
...غزلواره ...
نشاط، به قدرت برق مي ماند . نمي دانيم چيست ؟ ولي نيروي آن مي تواند اتاق را روشن كند.
...غزلواره ...
كپي برداشتن از يك كتاب ادبي ميشود سرقت ادبي... اما كپي برداري از چند كتاب ادبي ميشود پژوهش!!!!
...غزلواره ...
درهای شادی همواره به روی انسانها باز هستند،این ماییم که برای شاد بودن بدنبال دلیل هستیم.حتی دیدن یک سنجاقک و تامل در خلقتش میتواند ما را به وجد آورد ، اگر که خوب بنگریم.