...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
آیینه ی خیال
من از صدای تیک تاک ساعت میترسم......... که هر تیک تاکش پتکی سنگین است......فرو آمده بر روح خسته من.......... و ضربه ای که تکه های جوانی ام را خرد میکند ...........خرده ها را برگرفتن کار آسانی نیست ..........فردا وعده ی دیریست.... در این ثانیه ها..... فردا هیچ وقت نخواهد آمد .................
آیینه ی خیال
باز شب و باز ..........هجوم افکار افسار گسیخته ی من............ باز شب و باز رویاهای در گلو مانده ..................
آیینه ی خیال
امشب این خانه عجب حال و هوایی دارد. ..........گپ زدن با در و دیوار صفایی دارد............... همه رفتند از این خانه بجز غم ............، باز این یار قدیمی چه وفایی دارد....................
آیینه ی خیال
براي تو مي نويسم ...........که بداني هوايت را دارم ...........هواي دل پر ملالت را........... وقتي خيس از اولين بارش تنهاييت برميگردي............ آسمان خسته ات را.......... به من بسپار.......... همه ابرهاي دلت را با خودم ميبرم ……………….
آیینه ی خیال
تا کدوم ستاره ..........دنبال تو باشم.............
matin
جدایی همین است............اینکه با تو باشم و با من باشی و باهم نباشیم جدایی همین است اینکه یک خانه ما را در بر گیرد اما یک ستاره ما را در خود جای ندهد جدایی همین است اینکه قلبم اتاقی باشد خاموش کننده صداها با دیوارهای مضاعف و تو آن را به چشم نبینی جدایی همین است اینکه در درون جسمت تورا جستجو کنم وآوایت را در درون سخنانت جستجو کنم و ضربان نبضت را در میان دستت جستجو کنم جدایی همین است .........
matin
کم مانده بود باور کنم زمین به دور محور چشم های تو می چرخد
ßάßάk яєzάiє
بشر به خوشبختي خيلي زود عادت مي کند و چون خيلي زود عادت مي کند خيلي زود هم فراموش مي کند که خوشبخت است .
ßάßάk яєzάiє
ترس از عشق، ترس از زندگي است، آنان كه از عشق مي گريزند، مردگاني بيش نيستند.
ßάßάk яєzάiє
افراد دانا کوشش دارند خود را همرنگ محيط سازند ولي اشخاص ديوانه سعي مي کنند محيط را به رنگ خود در آورند ، به همين جهت تحولات و ترقيات اجتماع به دست ديوانگان بوده است.
ßάßάk яєzάiє
مطمئن باش که در زماني مناسب خداوند براي گفتن حرفي به جا و شجاعانه وسيله اي را طوري برايت فراهم مي کند که هر گز فکرش را هم نمي کني .
ßάßάk яєzάiє
دو چيز انتها ندارد. حماقت انسانها و پهنهي کهکشنها. که البته در مورد کهکشنها مطمئن نيستم!
ßάßάk яєzάiє
طلا را به وسيله آتش......زن را به وسيله طلا ........و مرد را به وسيله زن امتحان کنيد.
ßάßάk яєzάiє
اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند، اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند.
ßάßάk яєzάiє
شما ممکن است بتوانيد گلی را زير پا لگدمال کنيد، اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد.