دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زندگی جیره ی مختصریست ،..... مثل یک فنجان چای ......و کنارش عشق است ،...... مثل یک حبه ی قند ،... زندگی را با عشق ....نوش جان باید کرد .........

جزئیات گروه

شناسه 251
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 19470 پست
عضو 840 کاربر
طرفدار 70 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 11
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 23
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 6

کاربران گروه

(834 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عاشقانه زیستن
شناسه‌: 251 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
...غزلواره ...
...غزلواره ...

میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...

somayeh
somayeh

عمل شودناگهان دست مردراگرفت و درحالی که گریه می‌کردگفت: «اگر برنگشتم، مواظب خودت وبچه‌ها باش.»مردبالحنی مطمئن ودلداری دهنده حرفش راقطع کردوگفت:«این قدرپرچانگی نکن.»امامن احساس کردم که چهره‌اش کمی درهم رفت. بعدازگذشت ده ساعت که زیرسیگاری جلوی مردپراز ته سیگارشده بود،پرستاران،زن بی حس و حرکت رابه اتاقرساندند.عمل جراحی باموفقیت انجام شده بود.مردازخوشحالی سرازپا نمی‌شناخت و وقتی همه چیز روبراه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب‌های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی‌هوش بود.صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی‌توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می‌خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می‌خواست او همان جا بماند. همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می‌زد. همان صدای بلند و همان حرف‌هایی که تکرار می‌شد. روزی در راهرو قدم می زدم. وقتی از کنار مرد می‌گذشتم داشت می‌گفت: «گاو گوسفندها چط

somayeh
somayeh

بیمارستان و عشق :از لحظه‌ای که در یکی از اتاق‌های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه بی‌پایانی را ادامه می‌دادند. زن می‌خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می‌خواست او همان جا بماند.از حرف‌های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنهاآشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسرکه در دبیرستان درس می‌خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است. در راهروی بیمارستان یکتلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه‌شان زنگ می‌زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می‌شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی‌کرد: «گاو و گوسفندها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می‌روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس‌هاچطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می‌شود. بزودی برمی گردیم...»چند روز بعد پزشک‌ها اتاق عمل را برای انجام عملجراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق ع

ellli
ellli

مهربانیت را به دستی ببخش.. که میدانی با او خواهی ماند.. وگرنه حسرتی میگذاری.. بردلی که همیشه دوستت دارد.......

ellli
ellli

جغد نزد خدا شکایت برد: انسان‌ها آواز مرا دوست ندارند.. خدا به جغد گفت: آوازهای تو بودی دل کندن می‌دهد و آدم‌ها عاشق دلبستن‌اند.. دل بستن به هر چیز کوچک و بزرگ. تو مرغ تماشا و اندیشه‌ای... و آنکه دل می‌بینید و می‌اندیشد، به هیچ چیز دل نمی‌بندد... دل نبستن سخت‌ترین و قشنگ‌ترین کار دنیاست... اما تو بخوان... همیشه بخوان... که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ....!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
...غزلواره ...
...غزلواره ...

جان به لب شدن با تو را ... چون جان دوست می دارم ... جانم باش ...

...غزلواره ...
...غزلواره ...

در رویای شیرین داشتن تو ...هر چند محال ... لحظاتم لبریز از باران و بوی یاس وینفشه ست ....

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

آنکه بی باده کند جان مرا مست .......کجاست ؟!

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

و نبض ِ سکوت است که ........تند میزند.......!!

somayeh
somayeh

خدایابیاباهم قدم بزنیم باران ازتوسیگارازمن

❤داداشـــــ دنـــبـالـر❤
❤داداشـــــ دنـــبـالـر❤
توسط موبایل در عاشقانه زیستن

هر آدمی تو زندگیش یه بی معرفت داره که اون بی معرفت دوست داشتنی ترین آدمای روزگاره بی معرفت ، به یادتم

❤داداشـــــ دنـــبـالـر❤
❤داداشـــــ دنـــبـالـر❤
توسط موبایل در عاشقانه زیستن

در این دنیای امروزی به هرکسى “وابسته” مىشى باید به این هم عادت کنى که یک دفعه “وا” مى دهند و پرونده عشق “بسته” مى شود

آیینه ی خیال
12554_380413948718622_1794999470_n.jpg آیینه ی خیال

هیچ سازی زنده نخواهد ماند اگرانگشتی آن را به آهنگ نرساند .......انگشتانت را از گیسوانم دورنکن ......که هر تارمویم آهنگی ازتوست..........

Javad 73
Javad 73

کاش وقتی اسمان ابری است چشم را با اشک باران تر کنیم کاش وقتی که تنها میشویم لحظه ای را یاد دیگر کنیم...

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

من ریشه در شقایق پر خون .........نشانده‌ام...............

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

وقتــــــــی حس میکنــــــــم نفــــــــــس میکشی جایی در این کره خاکـــــــــــی ......تـــــــــــو نفس میکشی و من نفـــــــس میکشم از همان نفس هایـــــــت هوایتــــــ .....بویتــــــــ ..... برای زنده ماندنم کافیــــــــست!!!