...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
آیینه ی خیال
گاهی اوقات تو زندگی به جایی میرسی .......که فقط میتونی بگی آه......
آیینه ی خیال
وقتی تو نیستی .......... شادی کلام نامفهومی ست و " دوستت میدارم " رازی ست که در میان حنجره ام دق میکند ........و من چگونه بی تو نگیرد دلم ؟ .......اینجا که ساعت وآیینه و هوا ..... به تو معتادند .......
آیینه ی خیال
دل ، نمی ماند به دستم ، طاقت دیدار کو ؟ ......تا تو می آیی به پیش ، آیینه هم گم می کنم........
آیینه ی خیال
شب چون به چشم اهل جهان خواب می دود ......میل تو گرم، در دل بی تاب می دود ..........در پرده ی نهان ِ دلم جای می کنی........ گویی به چشم خسته تنی خواب می دود........ می بوسمت به شوق و برون می شوم ز خویش ........چون شبنمی که بر گل شاداب می دود ........
...غزلواره ...
صامت است آینه غبار گرفته ی گنجه ی مادربزرگ ... چشمانش انگار می خندد ... و لبهایش گریان......
...غزلواره ...
تمام پروانهها قاصدک بودند... به هر قاصدکی راز چشمان تو را گفتم پروانه شد ...تمام پروانهها ادای چشمان تو را در میآورند ...چون بغض مرا دوست دارند....
آیینه ی خیال
تا مرگ روی زندگی ناچیز شب پره نیفتاده بیا .... تا كنار این همه گیاه وزمین و آدم....... تنها نمانم .......
آیینه ی خیال
بی تو چمدانی ست دلم .....که تنهاییم را در آن تا می زنم ....و قفلی از دلتنگی بر آن می گذارم ، که رمزش ......حروف اسم توست .........
ellli
عشق در روستا......روزي روباهي از كنار دهي ميگذشت....چشمش به خروسي افتاد كه دانه بر ميچيند جلو رفت وسلام كرد.........
somayeh
چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید.حال مادر به زودی خوب میشود و ما برمیگردیم.»نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتیدر داخل تلفن همگانی نیست. مرد درحالی که اشاره میکرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد. بعد آهسته بهمن گفت: «خواهش میکنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندهارا قبلا برای هزینه عمل جراحیش فروختهام. برای این که نگران آیندهمان نشود، وانمود میکنم که دارم با تلفن حرف میزنم.» در آن لحظه متوجه شدمکه این تلفن برای خانه نبود، بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود. از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بینشان بود، تکان خوردم. عشقی حقیقی که نیازی به بازیهای رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد نداشت، اما قلب دو نفررا گرم میکرد