...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
آیینه ی خیال
گاهـــی دلــت فقـــط ســـنگینی نگاهــــــش را می خـــواهـــد ! و اینکه تـــو بــدانی نگاهــت مــی کـُـند ! و بـه روی خــــودت نیاوری. . . .
آیینه ی خیال
وقتی تو نیستی واژه ها هم به خوابی عمیق میروند.....هرچقدر دست بر رویشان میکشم ......انگار نه انگار ..... دلم واژه های شیرین میخواهد .......مثل اسم تو........
آیینه ی خیال
جام شراب که می شوی نوشیدنت حتمیست ......شعر که می شوی ترانه می شوم ...... وقتی که می خوانی واژه ها رنگیم کمان می شوند ...... و من غرق تماشای تو.......
sima
آدمـیزاد هـرگـز نمیفهمد كـه تـا چـه انــدازه عــاشـق اسـت مـگر زمــانـی كـه بـكوشـد دیـگر عـاشـق نباشـــد !!
sima
كاش ... فاصله ها اجازه مي دادند وقتي قلبهايي به يادهم مي تپند دركنارهم باشن..
sima
به هم رسیدن من و تو یک آرزوی محال است و من دیوانه ام که هنوز دلبسته ام به همین آرزو..
sima
از ایـن میعـادگــاه تکــراری خستـــه ام! بیـا اینبـار جـای دیگـــری قـرار بگـذاریم بــــرای بــــــاهــم بـــــــودن جـــایی جــز خیـالم...!!
آیینه ی خیال
جیب هایم پر از نعش پروانه هاست...... احتمالا همین روز ها بال می زنند و من از خوشحالی فراموش میکنم که ........چرا رویای رنگی پیله هایم پر از کرم های ُمرده بود..........
آیینه ی خیال
خواستم هرچه را که بـــــوی تو میداد بســوزانم ؛ جــانم آتـــش گــــرفــــت !!!!!!!!
alla
چه صدائیست که پیچیده در این جنگل مرگ؟ چه کسی تیشه بر این شاخه ی افتاده زمین می کوبد؟ این تبر مال تو نیست؟ دستها آن تو نیست ؟ تو چه محکم و چه کاری و چه با عشق و علاقه! به من شاخه ی افتاده ی خشکیده تبر می کوبی! آی آرام بزن می شکند عمق سکوت وای آرام بزن تا نکنم آق تو را! جمع کن هر چه شکستی دل من هیزم خوبی شد! آتشی بردل من زن که ببینی : عشق هم می سوزد ! خوب هم می سوزد !
آیینه ی خیال
پیدایم کن از رد پای کلمات ....آنگاه که نامت را عاشقانه صدا میزنم .....و دوستت دارم را فریاد می کنم .........
مصطفی
به انتهای بودنم رسیدم ، اما . . . اشک نمی ریزم ، پنهان شدم پشت لبخندی که درد میکنه . . . !
مصطفی
دوست داشتن ات، هــوس نيست ... کـه بــاشـد و نبــاشـد ! نفــس اسـت . . . تا بـــــــاشم . . . تـــــــا باشـــــــي ...