...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
آیینه ی خیال
آه که از درون شعله ور میشوم .....وقتی برای دیدارت .......حتی فرصت یک نگاه را از من دریغ میکنی ........آآآآآآه ه ه ه که حتی آرزوی وصال تو را در دفینه قلب خویش پنهان نموده ام .......که دوست داشتنت را که موهبتی الهی برای من است ......در این عالم خاکی ...... گناه میدانند ........آیا من گناهکارم ؟
آیینه ی خیال
کنون که آمدیم تا به اوجها...... مرا بشوی با شراب موجها..... مرا بپیچ در حریر بوسه ات........ مرا بخواه در شبان دیر پا........ مرا دگر رها مکن .......مرا از این ستاره ها جدا مکن .......
alla
غنچه خنديد ولي باغ به اين خنده گريست،، غنچه آنروز ندانست که آن گريه زچيست،، باغ،پرگل شد و هرغنچه به گل شد تبديل،، گريه باغ فزون تر شد و چون ابر گريست،، باغبان آمد و گلها را چيد،، رسم تقدير چنان است وچنان خواهد بود،، ميرود عمر ولي خنده به لب بايد زيست !
آیینه ی خیال
خوشا بر جان من هرشام ُ هر روز .........همه درد ُ همه داغ ُ همه سوز.............
alla
پرسید کدام راه نزدیک تر است ؟ گفتم به کجا ؟ گفت به خلوتگه دوست گفتم مگر تو فاصله ای میبینی بین آنکس که دل ما همه منزلگه اوست !
آیینه ی خیال
خوشــــــــــــا در سوز عشقی سوختن هــــــــــا ........
آیینه ی خیال
لب به لبم نِه دمی ، ای که به جان همدمی ........ خوشتر از این مرهمی بِه نکند ریش ِ من ..............
آیینه ی خیال
بنده ی کم طاقتم بیشترم خوان به خویش ..... کاتش ِ هجرت بسوخت رنج کم و بیش من ...........
آیینه ی خیال
دوزخ ِ شیرین عشق گرمی آغوش توست ...........
alla
لحظــه ديــدار نــزديــک اســت! بــاز مــن، ديــوانــه ام، مستــم! بــاز مــي لــرزد دلــم، دستــم! بــاز گــويــي در جهــان ديگــري هستــم! هــاي! نخــراشــي بــه غفلــت گــونــه ام را، تيــغ! هــاي! نپــريشــي صفــاي زلفكــم را، دســت! آبــرويــم را نــريــزي دل، اي نخــورده مســت! لحظــه ديــدار نــزديــک اســت !!!
alla
من در این رویش دوباره... در وهم و خیال.. نالان از این همه بیخبری و شیدایی.. دور خود می چرخم و از خود می پرسم... پس درد کشیدن چه؟ چه کسی درد عشق را یادم داد ؟ بافتن پرنیان صبر را از که آموختم ؟ درس مردن و دوباره زاده شدن در عشق را... کدام استاد به من آموخت؟
alla
چه خوش لحظه هایی که دزدانه ، از هم نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم! چه خوش لحظه هایی که "می خواهمت" را.. به شرم و خموشی – نگفتیم و گفتیم! دو آوای تنهای سرگشته بودیم... رها در گذرگاه هستی.. به سوی هم از دورها پر گشودیم..... به سوی هم از دورها پر گشودیم!!!!
alla
کیســـت کــــه زنــــده کنــــد آنــکه....... تـــواش کشتـــه ای؟؟؟
alla
هرچقدر هم بگویی مردها فلان، زن ها فلان؛ تنهایی خوب است، دنیا زشت است؛ آخرش روزی قلبت برای کسی تندتر میزند ...! "پرانسو دیمارکو"
alla
چه میخواهــم از دنـــیا ، همینــکه تو باشــی وُ عشـــق باشــد و ُ شـــعر و ُ شــعور کفایتم میکـــند !!