...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
...غزلواره ...
کمی آهسته تر زیبا ... کمی آهسته تر رد شو ... کمی آهسته تر خسته ... کمی آهسته تر بد شو ...
...غزلواره ...
هر گاه که روح تو بر باد سرگردان شود ، آن گاه است که ،تنها و بی یاور ، به دیگران آزار می رسانی ، ونیز به خویشتن ...................
مصطفی
دستات تو دسته اونه ،خدا میدونه دارم میشم دیونه....
...غزلواره ...
من نمی فهمم چرا كسی از مردها نمی گوید؟! از چشم ها وشانه ها و دستهایشان از آغوششان... ازعطرشان... ازصدایشان... پر رو می شوند؟ خب بشـــــــــوند مگر همین دختــــــــــــــرا با هر دوستت دارمی تا آسمان نرفته اند؟ مگر به اتكا همین دستها... همین نگاهها... همین آغوشها در بزنگاههای زندگی سر پا نمانده اند؟... من که بلد نیستم درسایه دوست داشته باشم من می خواهم "مــــــــــــــــــردم " دلش غنچ بزند از این كه بداند جایی زنی دوستش دارد...
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
از پاییز پرسیدن چرا همیشه غمگینی؟گفت غمگین نیستم حسرت دیدار بهار پیرم کرده
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
گاهی گــذشــت میکنم .. گاهی گـذر .. و کاش .. بدانی فرق این دو را .. .
alla
از دورها ... دورها میآیی.... و فقط یک چیز... یک چیز کوچک ... در زندگی من جابه جا میشود... این که دیگر بدون تو ............در هیچ کجا نیستم!
alla
نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب میشود.چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشود.نگاه کن تمام هستی ام خراب میشود. شراره ای مرا به کام میکشد,مرا به اوج میبرد,مرا به دام میکشد. نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب میشود.تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین,عطرها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاجها ز ابرها بلورها,مرا ببر امید دلنواز من,ببر به سرزمین شعرها و شورها!!
مصطفی
با شیرمردی ات ...سگ ابلیس صید کرد ای... بی هنر بمیر ...که از گربه کمتری.... یک گربه با چهار سگ می جنگد...؛ اما تو نمی توانی ...از پس شیطان بر بیایی! .................
آیینه ی خیال
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایــــــــــــــی .........چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایــــــــــــــی ............
alla
از تپش های قلبم، خواستنت را كه بگیرم می ایستد!!!