...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
هر شکست لاقل يک فايده دارد که انسان يکي از راه هاي منتهي به شکست راميشناسد
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
كناربركه ي دلم نشستم نيامدي،دوباره در سكوت خود شكستم نيامدي...
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
چـه قدر تلـــخ شده ای .. این روزهــا ... قندهــایت را .. در دل ِ چه کسی آب می کنیــــ ؟!
alla
یک روز.... تو را به دشتی خواهم برد، پر از شقایق...و تو با تمام خستگی هایت، با من همراه خواهی شد!!!!................چه ميگويم؟؟؟...شايد ...هذيان.
سحـــر خاتـــون
از دست خودم خسته شدم... از اینکه یهو چشمم بهت بیفته و به جای خوشحال شدن از دیدنت دلم بگیره کلافه شدم... دارم دیوونه میشم وقتی که میبینم هستی ولی پیش من نیستی... چرا؟؟ مگه کی هستی که هنوزم نتونستم فراموشت کنم؟؟؟
alla
خدوندا... توهم گر دردِ عشق رامی کشیدی ..تو گر زهرِ جدائی را به تلخی می چشیدی... اگر چو ن من به مرگِ آرزوها می رسیدی! پشیمان می شدی... از اینکه ..عشق راآفریدی..!
سحـــر خاتـــون
امروز...الان...همین لحظه...دقیقا همین لحظه ای که داره میگذره...کاش پیشم بودی...از تکرار جمله "دلم برات تنگ شده" خسته شدم...کاشکی الان کنارم بودی...مثل اون وقتا تا میدیدی نمیتونم حرف بزنم و اشک تو چشمام جمع شده بغلم میکردی...نه اینکه آغوشت از ته دلت باشه ها! دیگه شناختمت! میدونم که دوستم نداری...ولی....... برای دلخوشی من... تو هم هیچی نمیگفتی و فقط بغلم میکردی... آرومم میکردی...الکی میخندم...خودمو بی تفاوت نشون میدم... انگار نه انگار که عاشقتم...انگار نه انگار که هنوزم که هنوزه تو دلم جاداری... مثلا فراموشت کردم...ولی تو باور نکن... میدونم دیگه به من فکر هم نمیکنی...میدونم دلت یه جای دیگست... ولی اینم بدون که دل منم پیش توئه...حتی اگه مواظبش نباشی. حتی اگه دعواش کنی . پرتش کنی یه گوشه. ولی بازم دل کوچیکم شبا کنارت میشینه و دعات میکنه. بوست میکنه. بغلت میکنه و به خواب میره...الان و توی همین لحظه... این جمله ها رو مغزم نمینویسن. دلم مینویسه... بدون یه ذره مکث و فکر... اینا همه احساسیه که نمیتونم تو چشمات ذل بزنم و به زبون بیارم...کاشکی پیشم بودی و همه اینا رو تو چشام میدیدی...
alla
انگار این قلم جز با حضورِتو فرمان نمی برد.!!! در تمامِ صفحه هایِ دفترِ شعرم در گوشه هایِ خالیِ قلبم در لحظه هایِ تلخِ سکوتم وفکرم خبری به جز تو نیست که تکرار میشود مثلِ درخت در دلِ من ریشه کرده ای......
alla
نوازش ميكنم مويت..........بخواب آرام...بيدارم.......
alla
نازنين.....چشم تمناي مرا ،يادت هست؟؟؟؟
alla
مرا آزرده اين مغرب.. چه کم نورست خورشيدم... مرا کوهي است از مشکل ...خدايا......... در تو آويزم .
alla
او رفت و ... حسّ ِ غریبی مرا گرفت...... گویا که آشنا ز کنار ِ غریبه رفت!!!
سحـــر خاتـــون
یه وقــــتایی که دلت گــــرفته، بغض داری، آروم نـیستی، دلت بـــراش تـنگ شده حــــوصله هـیـچـکسو نــــداری ... به یــاد لحظه ای بیفت کـه اون هــمه ی بی قــــراری هــای تــــو رو دیــــــد، امـــــــا چـشمـاشـو بست و رفــت. . .
alla
من ..به بوي لب شيرين تو از كوچه گذشتم ..... ... گفت: آرام تر از کوچه ی معشوق گذر کن... که به يک گوشه ی ابرو، تو چنين زار نشستی ..!!!!
گمنام
آسمان رنگ ز چمشان سیاهت ، بگرفته به شبش //// عشق هم ، توصیف نگاه تو دارد به رهش //// ابر از دیده ی عاشق ، خبری داد ترا گر نگری //// جام از بوسه ی تو ، لبریز شده می ز لبش //// شعله ی هجر تو ، آتش چو شده بر سر شمع //// از شررهای دل شمع بسوخت ، پروانه هم بال و پرش .... گمنام 91/06/12