دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زندگی جیره ی مختصریست ،..... مثل یک فنجان چای ......و کنارش عشق است ،...... مثل یک حبه ی قند ،... زندگی را با عشق ....نوش جان باید کرد .........

جزئیات گروه

شناسه 251
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 19470 پست
عضو 840 کاربر
طرفدار 70 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 11
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 23
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 6

کاربران گروه

(834 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عاشقانه زیستن
شناسه‌: 251 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
...غزلواره ...
...غزلواره ...

میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...

alla
alla

بزار شبم رنگی بگیره ،دوباره اهنگی بگیره.... بگیره رنگ اون دیار ی، که توش منو تنها نزاری......

VIDA
1xs5rbj3ccozcy77dd8.jpg VIDA

آهای همیشگی ترینم .. تمام فعل های ماضی ام را ببر چه درگذر باشی چه نباشی برای من استمراری خواهی بود من هر لحظه تو را صرف می کنم ...

♫ °˚˚ ♥ ∂ † ß ί ♥ ˚˚° ♫
♫ °˚˚ ♥ ∂ † ß ί ♥ ˚˚° ♫

امروز برايت اينگونه دعا كردم !خدايا ،بجزخودت به ديگري واگذارش نكن ! تويی پروردگار او! پس قرارده بی نيازي در نفسش! يقين در دلش! اخلاص در كردارش! روشنی در ديده اش! بصیرت در قلبش!و روزي پربركت در زندگیش ...

...غزلواره ...
...غزلواره ...

@فردایی دیگر از زنجیر نهراس ، زنجیرها تنها قادرند پای تو را به بند بكشانند ... نه اندیشه ات را.............

این ارسال را بازنشر کرده است.
...غزلواره ...
...غزلواره ...

دوری اما ... تــــــو ... می شوم ... می سازمَت شعر ِ نبود ِ من .............

...غزلواره ...
...غزلواره ...

چیــزی نیســت کــه مــرا ســر شــوق بیــاورد جــز تــو !... کــه تــو هــم نیستــی..!!

...غزلواره ...
...غزلواره ...

بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد .... تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند .....

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

چه زیباست ....... وقتی که نیستی ، کسی ،جایی ، یادآوریت کند ...و لحظه های بودنت را پاس بدارد ...........

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

کاش در کنارم بودی و من غنچه لبهای تو را به شادباش دیدارت دمادم هدیه میگرفتم ......آه......کاش کنارم بودی ..............

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

چه لحظه مرگباری می شود آنگاه که می آیم و نیستی .... بر میگردم و به آسمان خیره میشوم .....گویی از درخشش نگاهت نوری می بینم ......که در آسمان جاری است و عطر تنت را برایم مژده می آورد .....تا باز گرداند عاشقانه های دل سوخته ام را برای تو ........

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

پیش از آنکه پرده فرو افتد ....پیش از آنکه واپسین نفس را بر آرم ...... بر آنم که زندگی کنم .....بر آنم که عشق بورزم .....بر آنم که باشم ....... تا روزها بی ثمر نماند ...... ساعتها جان یابد ....لحظه ها گرانبار شود ..........

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

من ریشه های تو را دریافته ام ... بالبهایت با همه لبها سخن گفته ام .......و دستانت با دستان من .....آشناست ......دستت را به من بده ......

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

اشک رازیست .... لبخند رازیست ....عشق رازیست ......اشک آن شب ....لبخند عشقم بود ........

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

شانه ات مجابم میکند ......در بستری که عشق تشنگیست ...... زلال شانه هایت همچنانم عطش می دهد ......در بستری که عشق مجابش کرده است ..........

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

و جهان از هر سلامی خالیست ...بی حضور تو ............