...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
سحـــر خاتـــون
بار اول با معذرت خواهی بار دوم با گریه بار سوم با ریختن غرورت نگهش داری ! ولی بار چهارم... دیگه نه میشه و نه باید کاری بکنی! ... ... چون حتی اگه بمونه باز موقتیه ! یعنی کسی که دلش با تو نباشه و بخواد بره...میره! بفهــــــــــم ! پس فقط برو کنار و بهش بگو : خـــــــداحــاف ظ . بیشترش دیگه نمیارزه باور کن
سحـــر خاتـــون
دیده ای شیشه های اتومبیل را وقتی ضربه ای می خورند و می شکنند!؟ شیشه خرد می شود ولی از هم نمی پاشد!؟ این روزها همان شیشه ام؛ خرد و تکه تکه، از هم نمی پاشم ... ولی شکسته ام ...
سحـــر خاتـــون
حالــــم گرفته از اين شهر... كه آدم هايش همچون هوايش ناپايدارند !!! گاه آنقدر پـاك كه باورت نمي شود! گاه چنان بيمعرفت كه نفست ميگيرد !!!
Heartbroken
ایـــن روزهــا نـه حوصــله ی دوسـت داشتن دارم نـه مـیخواهــم کسـی دوســـتم داشته باشــد! بــگذاریـد ایـن خـانـه نفســهای آخــــرش را آرام آرام هـم کـه شده بــکشد هـنوز تـوان بـریدنِ نفسـها را ندارم!
دینا
با یزید بسطامی شبی نماز می کرد. آوازی شنید که «هان ! شیخ خواهی که آن چه از تو می دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟ » شیخ گفت: « ای بارخدایا! خواهی تا آن چه از رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق بگویم تا هیچ کست سجود نکند؟ آوازی شنید که :نه از تو و نه از من
...غزلواره ...
خـــــاطـــــرات ، نـه ســر دارنــد و نــه ، تــه .. بـی هــوا مـی آیــند تــا خــفه ات کـنند ! مـی رسند گـاهـی ، وســط ِ یـک فکــر .. گـاهـی ، وسـط ِ یـک خــیابــان ! ســردت مـی کــنند .. داغــــت مـی کــنند .. رگ ِ خــوابـت را بـلدنــد ! زمـینَت مـی زنــند ! خــاطــرات تمــام نمـی شـونــد .. تمـــامـَت مـی کـــنند !!!
...غزلواره ...
گـاهــی نمـی دانــی ؛ از دسـت داده ای .. یـــا ، از دسـت رفـــتـه ای !!!
...غزلواره ...
گاهـ ـی حجـ ـم ِ دلــــتنـگی هایـ ـم آن قــَ ـــ ـدر زیـاد میشود که دنیــــا با تمام ِ وسعتش برایـَم تنگ میشود ... ... دلتنــگـم... دلتنـــــگ کسی کـــــه......هیچ وقت نیستـــــــ .......
آیینه ی خیال
با تو من همبستر گلبرگها .....از شقایقها لبالب می شوم .....آه با تو من چه زیبا می شوم ....... آه با تو من چه رعنا می شوم .....
سحـــر خاتـــون
یادمان باشد شاید شبی آنچنان آرام گرفتیم که دیدار صبح فردا ممکن نشد ، پس به امید فرداها “محبتهایمان” را ذخیره نکنیم . . .