دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زندگی جیره ی مختصریست ،..... مثل یک فنجان چای ......و کنارش عشق است ،...... مثل یک حبه ی قند ،... زندگی را با عشق ....نوش جان باید کرد .........

جزئیات گروه

شناسه 251
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 19470 پست
عضو 840 کاربر
طرفدار 70 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 11
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 23
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 6

کاربران گروه

(834 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عاشقانه زیستن
شناسه‌: 251 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
...غزلواره ...
...غزلواره ...

میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

همه جایم درد میکند...از بس محکم زده ای...چوب کم محلی را ...!

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

به جان چشمانت قسم اینبار آنچنان رفتنی ام … که ، کاسه های آب را هم قسم دهی نه آن روزها باز میگردند و نه من . . .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

هدفم بود که هرگز نشوم عاشق کس / چون که رخسار تو دیدم ، هدفم سخت شکست . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
مصطفی
162.jpg مصطفی

اي پرنده مهاجر ، اي پر از شهوت رفتن فاصله قد يه دنياست ، بين دنياي تو با من تو رفيق شاپركها ، من تو فكر گلمون تو پي عطر گل سرخ ، من حريص بوي نونم دنياي تو بينهايت همه جاش مهموني نور دنياي من يه كف دست روي سقف سرد يك گور من دارم تو آدمكها ميميرم ، تو برام از پريها قصه ميگي من توي حيله وحشت ميپوسم ، برام از خنده چرا قصه ميگي كوچه پس كوچه خاكي ، در و ديوار شكسته آدمهاي روستايي ، با پاهاي پينه بسته پيش تو يه عكس تازه است واسه آلبوم قديمي يا شنيدن يه قصه است از يه عاشق قديمي براي من زندگي اينه ، پر وسوسه پر غم يا مثل نفس كشيدن ، پر لذت دمادم اي پرنده مهاجر ، اي همه شوق پريدن خستگي كوله بار ، روي رخوت تن من مثل يك پلنگ زخمي پر وحشته نگاهم ميميرم اما هنوزم دنبال يه جون پناهم نبايد مثل يه سايه ، زير پاها زنده باشيم مثل چتر خورشيد بايد روي برج دنيا واشيم

مصطفی
36951472.jpg مصطفی

ای خدا من به کسی کاری ندارم ولی زخم از همه خوردن شده کارم از غریب و کسی که وصله جونه پشت پا خوردن و مردن شده کارم کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد بعضی ها قیده همه چیرو زدن بعضی ها اسیر اقبال بدن اون بالا نشستی گوش کن ای خدا چه عذابیه به دنیا امدن کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد اخه هوشیاری غم بزرگییه کاشکی هوشیاری نصیبم نمیشد هر کجا پا میزارم هر جا که میرم پیشه چشمام میبینم حلقه داری ای خدا من خودمم هیچ نمیدونم چرا هر گل پیش چشمام میشه خاری کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد اخه هوشیاری غم بزرگییه کاشکی هوشیاری نصیبم نمیشد مرگ تدریجی شده هستی برام نقش خنده دیگه مرده رو لبام ای خدا هر کسی از راه می رسه می کنه چاه دو رنگی پیش پام کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد اخه هوشیاری غم بزرگییه کاشکی هوشیاری نصیبم نمیشد

مصطفی
2e0qyia[1].jpg مصطفی

تو روزنه ی نوری ؛در خانه ی ظلمت پوش دیباچه ی آوازی؛ بر متن شب خاموش چیزی به من از باران؛چیزی به من از پرواز چیزی به من از گریه؛ چیزی به من از آغاز می بخشی و میخوابی ؛ در بستری از اعجاز می مانم و می رویم در سنگر یک آغوش

ღ جـــــواد ღ
ღ جـــــواد ღ

ندارم من نظر جز بر نگاهت / ندارم من طلب جز روی ماهت / ندارم من دلی جز عاشق تو / نباشم من دمی جز در پناهت .

ღ جـــــواد ღ
ღ جـــــواد ღ

تنها چیزی که فروغش به خاموشی نمی گراید ، خاطرات پاک به یاد هم بودن است .

./  DoostDar  ./
lcqp3lg0r00swm0v4r5j.jpg ./ DoostDar ./

خَسته اَم بَس کهٍ پنهآن کَردَم دُوست دآشتنَــــت رآ .. مَن بدهکآرَم بهٍ دلَم ، بخآطرٍ تَمآم لَحظه هآیی کهٍ مَحکومَش کَردم بهٍ !!×

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ღ جـــــواد ღ
ღ جـــــواد ღ

تو زیبایی و همچون موج دریا پر هیاهویی / منم تشنه کویری ، که ندارد هیچ آهویی / بیا یک شب کنارم تا سحر بنشین ببین جانا / که خوشتر باشد از صد موج این بی ها و بی هویی .

حــامــد
حــامــد

تنها کسي که با من درست رفتار مي‌کند خياطم است که هر بار که مرا مي‌بيند، اندازه‌هاي جديدم را مي‌گيرد؛ بقيه به همان اندازه قبلي چسبيده‌اند و توقع دارند من خودم را با آنها جور کنم . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

دلــــــــــــــم ؛ برای تمـــام حرف هایی که نمیزنی تنــــــگ است ... !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

بیا آخرین شاهکارت را ببین!!!مجسمه ای با چشمانی باز...خیره به دور دست...شاید شرق ، شاید غرب... مبهوت یک شکست...مغلوب یک اتفاق...مصلوب یک عشق...مفعول یک تاوان...... خرده هایش را باد دارد می برد و او فقط خاطراتش را محکم بغل گرفته...بیا آخرین شاهکارت را ببین...مجسمه ای ساخته ای به نام من!!!

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

چه لحظه دردآوريه، اون لحظه که میپرسه: خوبی؟ بغض تو گلوت میپیچه 5 خط تایپ میكني، ولی به جای enter همه رو پاک مي‌كني و مي‌نويسي: ... خوبم مرسی تو خوبی؟!!

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

از تـو چـه پـنـهان!گاهی آنـقدر خـواستـنی میـشوی کـه شروع میـکنم بـه شـمارش تـک تـک ثـانـیه ها بـرای یک بـار دیگر رسیـدن بـه عطر تـنـت