...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
...غزلواره ...
بند دلـــم را به بند کفش هایت گره زده بودم ...که هر جا رفتـی دلم را با خود ببری غافل از اینکه تو پــــا برهنه مـــی روی و بـــی خبر ......
آیینه ی خیال
بیش از آنکه دستهای درخت به نور برسد..... پاهایش تاریکی را تجربه میکند، گاهی برای رسیدن به نور باید از تاریکی عبور کرد.........
...غزلواره ...
غصه مــــرا خورد ... وقتی دیدم دست به سینه ایستاده ای...! تمام راه را برای آغوشــــــت دویـــــــــده بودم .........
سحـــر خاتـــون
امروز یکی بهم گفت فراموشت کنم خندم گرفت... اما گریه کردم! ... فهمیدم نمی دونه چه غمه بزرگی تو دلمه ندیده بود قلبم شکسته منو ندیده بود گل عشقی رو که هر روز با گریه هام سیرابش میکنم هنوز هم پژمرده نشده هیچی نگفتم ولی چشمام همه چی رو گفته بودن... میتونی از چشمام بخونی چقدر دوستت دارم؟؟؟...
آیینه ی خیال
دردهــا تـــــــــاریـــــــخ دارند.... و حقیـــــقــت این است که تاریخ تــــــکـــــــــرار می شود.....
مصطفی
از ذهن تا دهن فقط یک نقطه فاصله است تا ذهنت را باز نکردی دهنت را باز نکن
مصطفی
صبورانه در انتظار زمان بمان ! هر چیز در زمان خودش رخ می دهد. باغبان اگر باغش را غرق آب کند ، درختان خارج از فصل خود میوه نمی دهند !!!!!!!!
مصطفی
دلم برای بهشتم تنگ شده به هیچ چیز جز به یک لحظه بودنت راضی نیستم عزیزم حتی به بهشت......عادت نمیکنم هرگز نبودنت را و نیامدنت را... آری... زیرا که میخواهم بدان امید زنده باشم همان امید زیبای با تو بودن که رویایی بیش نیست... ولی مرا همین رویای با تو بودن است که در حال زیستن نگاه داشته...
مصطفی
به سلامتي اونايي که به پدر و مادرشون احترام ميذارن و ميدونن تو خونه اي که بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نميشوند .
مصطفی
مــــــیـــــخورم به سلامتی اونی که بی کس امــــا ناکس نـیست
مصطفی
از منــ پرسید: ســیــگار را تــرک نـکردی؟؟؟ گفتـم نــه کبریــت را ترکــ کرده ام ســیـگار را بـا ســیـگار روشـــــن میـکنم
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
مَن ایـ ـنجـ ـآ دُنیایَم را نقّاشی می کنم خانـ ـه ای می سآزَم از وجـ ـودَت... درختـ ـی می کشم به رنگ ِ حیات... زیر ِ سقف ِ خانه ی ِ نقّاشیَم دَرآغوش کشیدن ِ تو آزاد است . . . وقتی ِ دَر اسارت ِ فاصـ ـِله هآم .
سحـــر خاتـــون
مثل نوزادی شدم که همش می گرید ... اطرافیانم فکر می کنند گرسنه ام ، جایی از بدنم درد می کند ، یا جایم را خیس کرده ام !!! به می گویند بد قلق !! ... اما من فقط یک آغوش می خواهم ، مطمئن ، گرم ، که مرا فقط نوازش کند ... من بد قلق نیستم ...