دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دست‌نوشته‌های من از زندگی روزمره!
از در ُ دیوار، بدون حجاب ِ ویرایش و اجبار

جزئیات گروه

شناسه 65
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط مدیر
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 1982 پست
عضو 301 کاربر
طرفدار 31 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 103
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 104
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 55

کاربران گروه

(298 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

بی حجاب از روی دیوارها
شناسه‌: 65 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
نیما صابری
نیما صابری

متنفرم از محاکمه‌ی بدون قاضی، فقط من باشم و شاکی ...

نیما صابری
نیما صابری

چون استاد گفته بود اولین جلسه بعد از عید حتماً برای کلاس ِ نقشه‌کشی مجهز بیاین، با کلی اَه و ایش گفتن این خط‌کش لندهور رو با خودم بردم دانشگاه، از اونطرف استاد که اومد گفت این جلسه به خط‌کش نیاز نیست، ان شا الله از جلسه‌ی بعد! آخه مگه آزار داری ؟! تازشم یعنی برام سواله با این‌همه پیشرفت علمی نمی‌تونن یه خط‌کش ِ T تاشو درست کنن ؟!

نیما صابری
نیما صابری

خب، گویا از یک مریضی ِ سخت جان ِ سالم به در بردم ...

نیما صابری
نیما صابری

بگذار به صدای تپش‌های قلبت گوش کنم ...

نیما صابری
نیما صابری

گاهی می‌نویسم و پشت بندش آنچنان غرقش می‌شوم که نهایتِ امر بگویم: یعنی بعدِ من - این جمله را ریز می‌شوند یا گنده می‌کنند بزنند سر در جایی ؟! بعد به لایک‌هایش نظاره می‌کنم که از تعداد انگشتان ِ یک دست فراتر نرفته، در عوض ارسالهایی که سر بی‌حوصلگی یا فقط حرفی زده باشم که من هم هستم - یا امثالهم - را نگاهی می‌اندازم، رفته میان برترین ارسالهای آن‌ماه ؛ و عجبا ...

نیما صابری
نیما صابری

نوشیدنِ چای در قهوه‌خانه در مقابل نوشیدنِ چای در کافی‌شاپ در وحله‌ی اول تفاوت قیمت دارد ...

نیما صابری
نیما صابری

جای اینکه لبخند بزنم، در دل تکرار می‌کنم "مغرور مشو" !

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیما صابری
نیما صابری

آدمهایی که هرکاری می‌کنند و هرچیزی می‌گویند، بعد که احساس می‌کنند جایگاه قبلی‌شان را از دست داده‌اند، چشمانشان را می‌بندند، فکر می‌کنند چیزی نشده و انتظار دارند همه هم فکر کنند چیزی نشده ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیما صابری
نیما صابری

از اینکه خودم باشم واهمه‌ای ندارم ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیما صابری
نیما صابری

سیزده به در رفته - علاوه بر اینکه شیطان پرست، یهودی یا صهیونیست نبوده - با یاد و نام خدا، سبزه گره زده، دعا خوانده و به آب انداختمش ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیما صابری
نیما صابری

یادمه مرد عنکبوتی هم که دیدم، این لوله‌ی گاز رو می گرفتم که ازش برم بالا ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیما صابری
نیما صابری

اینکه بیفتی درون همان چاله‌ی قبلی، شاکی هم باشی ... !

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیما صابری
نیما صابری

خب طبیعتاً همدردی کردن به مراتب ساده‌تر از دست به جیب شدنه ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیما صابری
نیما صابری

معده‌ام زخم برداشته، بس که حرص خورده‌ و به خود پیچیده‌ام!

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیما صابری
نیما صابری

من امروز پیش تو اعتراف کردم، هرچند همه‌اش را نگفتم، اما حرف روی زبانم - توی رگِ گردنم وقتی گیر می‌کند، اگر نگاهش دارم هوا از جریان می‌افتد! ... و حالا تو می‌دانی من بر این عقیده‌ام: سر سوزنی خوبی از آنها ندیده‌ام، تنها مزاحمت، تنها برهم زدنِ آرامش ؛ و اگر به روی خود نمی‌آورم، برای توست - فقط ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیما صابری
نیما صابری

یادم افتاد که توی مشاغل نزدیک بود تعمیرکار خودرو بشم یادمه تا دوره‌ی راهنمایی اگه نمراتمو 20 نمی‌شدم، بابا می‌گفت تو رو می‌فرستم تعمیرگاه ماشین یا باتری سازی عمو علی، به درد درس و مدرسه نمی‌خوری ...