دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دست‌نوشته‌های من از زندگی روزمره!
از در ُ دیوار، بدون حجاب ِ ویرایش و اجبار

جزئیات گروه

شناسه 65
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط مدیر
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 1982 پست
عضو 301 کاربر
طرفدار 31 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 103
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 104
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 55

کاربران گروه

(298 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

بی حجاب از روی دیوارها
شناسه‌: 65 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
نیما صابری
نیما صابری

متنفرم از محاکمه‌ی بدون قاضی، فقط من باشم و شاکی ...

نیما صابری
نیما صابری

ماجرای مبارزه‌ی من با بیماری، نهایتاً به 4 آمپول ناقابل ختم شد ...

نیما صابری
نیما صابری

نمی‌دانستم چه باید بگویم، اما: دعای مادرت پشتِ توست ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
نیما صابری
نیما صابری

صدایش که زدند، خودش را باد کرده بود! دانشمند عزیز و گرانقدر ...

نیما صابری
نیما صابری

اجباراً می‌شنیدیم، اراجیف می‌بافتند، چیزی برای اشک ریختن در میان صحبتهایشان پیدا نمی‌شد، اما او را می‌دیدم - میان جمعیت - تنها! و بغض در من بالا می‌رفت، که به سوگ مادر سیاه به تن کرده بود و شاید هیچ‌کس جز او از نبود مادر غمگین نبود ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
نیما صابری
نیما صابری

من به ماچ و بوسه‌ی عوام فریبانه‌ی جناب عالی راضی نیستم، همان سلام و علیک اجباری کفایت می‌کند!

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیما صابری
نیما صابری

امروز می‌تونست خیلی بهتر باشه ...

نیما صابری
نیما صابری

اصلاً یک لحظه خشکم زد ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیما صابری
نیما صابری

یادمه یه زمانی هرچی می‌خریدم بابا می‌گفت: اوه، چه خبره، چقدر گرون! کلاً اعصابم بهم میریخت، وقتی می‌دونستم بعد از پرسیدنِ قیمت باید یه ضدحال بخورم و یه جورایی عادی بود این مبحث! اما از وقتی افتادیم توی گرونی و این اوضاع که لازم نیست اشاره کنم دقیقاً کدوم اوضاع منظورمه، قیمتِ هرچی رو که جویا میشه، آخرش میگه: اِ چقدر خوب و مناسب ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیما صابری
نیما صابری

می‌گوید: مادران پسر دوست دارند ؛ بعد به من نگاه کرده و می‌پرسد: نه ؟! حواسم را می‌گذارم به رانندگی، جوابی نمی‌دهم ...

نیما صابری
نیما صابری

از اینکه اطرافیانم خوشحال باشن، خوشحال‌تر میشم ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیما صابری
نیما صابری

حالا بگو ببینم مرد شده‌ای ؟!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
نیما صابری
نیما صابری

... در پایان به آنجا میرسی که به خود بگویی: "و خدایی هم هست" !

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیما صابری
نیما صابری

قطعاً اون روزی هم می‌رسه که دیگه نگم خدایا سپردم به تو!

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیما صابری
نیما صابری

هرچی مقابل حماقتِ بعضی‌ها سکوت کرده و سعی می‌کنم بی‌تفاوت باشم، قدقدشون آزار دهنده‌تر میشه ...

این ارسال را بازنشر کرده است.