Behrooz
خـود را نــرنـجـان.. .آنـکـه بـودنـت را قــدر نـدانـسـت، لایـق حـضـور در فـکـرت هـم نـیـســت....
Behrooz
چیزﯼ ﻧﯿـﺴﺖ، ﮐﻪ ﻣـﺮﺍ ﺳـﺮِ ﺷـﻮﻕ ﺑﯿـﺎﻭﺭﺩ؛ ﺟـﺰ ﺗـﻮ، ﮐﻪ ﺗـﻮ ﻫـﻢ ﻧﯿﺴﺘــﯽ.....
·ï¡÷¡ï· M@h$a ·ï¡÷¡ï·
اگه زیادی خاکی باشی فک می کنن زمینی و از روت رد می شن !!!
·ï¡÷¡ï· M@h$a ·ï¡÷¡ï·
میخــــــواهم عوض شوم! چرا بایـــــد دلتنگ آغوشت باشم؟ میخـــــــواهم تو دلتـــــنگ آغوشَـــم باشــــی! میخـــواهم آن سیــــبِ قرمزِ بالـــای درخــــــت باشـــــَم در دورتـــــرین نُـــقطه ... ... دقت کن!!! رسیدن بـــــه مَــــن آسان نیـــــست اگر هِـــمـَتـَش را نـَـــداری آسیــــبی به درخت نــــزن بـــــه همان سیــــب های کِرم خورده ی روی زمــــــین قانـــــــــــــع بــاش!
·ï¡÷¡ï· M@h$a ·ï¡÷¡ï·
زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان ادامه داشت. تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط می کند. پیر مرد صبح از خواب بیدار می شود و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا می کند، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است! از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او می شود.
·ï¡÷¡ï· M@h$a ·ï¡÷¡ï·
تولد انسان روشن شدن کبریتی است و مرگش خاموشی آن! بنگر در این فاصله چه کردی؟! گرما بخشیدی...؟! یا سوزاندی...؟!
·ï¡÷¡ï· M@h$a ·ï¡÷¡ï·
یکی میرود، نمیرسد! یکی نمیرود، میرسانند... چقدر "میرود" ها و "نمیرود" ها، فرق دارند!!!
·ï¡÷¡ï· M@h$a ·ï¡÷¡ï·
ﻭﻗﺘﻰ ﻛﻪ ﻣﻴﮕﻰ ﺩﻳﮕﻪ ﺑﺮﺍی ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺶ ﻛﺮﺩﻯ ، ﻭ ﻫﻴﭻ ﺍﺣﺘﻴﺎﺟﻰ ﺑﻬﺶ ﻧﺪﺍﺭﻯ ، ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﺤﺸﻬﺎﻯ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﻭ ﻧﺼﻴﺒﺶ ﻣﻴﻜﻨﻰ ! ﺩﺭﺳﺖ ﺯﻣﺎﻧﻴﻪ ﻛﻪ؛ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻴﺸﻪﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﺵ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ...!
·ï¡÷¡ï· M@h$a ·ï¡÷¡ï·
دیگر هیچ کس برای من او نمیشود...حتی خودش...!!!