دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

خجالت رو کنار بزارین از #سوتی های خودتون یا نزدیکاتون بنویسین (کپی پیست نکنین و سوتی هایی که در اینترنت پخش هستش رو اینجا به اشتراک نزارین ) .. .

برای آشنایی ِ بیشتر با گروه، ارسال های آخر رو بخونین .. .
1- کپـــــی پیســـت ها حذف می‌شوند

2- لطفا با لایک و بازنشر از گروه حمایت کنین

جزئیات گروه

شناسه 57
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع سرگرمی و تفریح
ارسال 666 پست
عضو 634 کاربر
طرفدار 30 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 25
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 110
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 140

کاربران گروه

(628 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

سوتی
شناسه‌: 57 · سرگرمی و تفریح
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
آناهیتا
آناهیتا
در سوتی

نمیدونم چه حکمتیه وقتی میخوام به دنبالر smsفرستم همون موقع چند نفر دیگه هم sms میفرستند.بعد منو میگی میام اشتباهی sms اونا رو میفرستم دنبالر و smsدنبالر رو میفرستم برا اونا @♛ ᗩ ♆ ᖙ ᗩ ♛(خاله ريزه) هم شاهده.

آناهیتا
آناهیتا
در سوتی

یکی از بزگترین مشکلات من اینه موقع نوشتن یه کلمه همه حرفاشو مینویسم اما جابه جا و این میشه سوتی...مثلا هادی =هاید مهشید=مشهید سهیلا=سیهلا دنبالر=دنبارلر شاید=شادی

بـهـــار
بـهـــار
در سوتی

میخواسم حوله حمام بخرم به فروشنده گفتم حوله دارید؟

آناهیتا
آناهیتا
توسط پیامک در سوتی

سوتی شب یلدای من:اومدم به پسرعمه ام بگه علی قند بده گفتم@saji قند بده.خوشبختانه فقط خودش فهمید چه سوتی دادم.

این ارسال را بازنشر کرده است.
نوید شایسته
نوید شایسته
در سوتی

شکلات ِ آروم بخش

آناهیتا
آناهیتا
در سوتی

@ســجـی دیروز ظهر یه پیام با smsفرستادم دنبالر که @ســجـی تصادف کردم.تو بیمارستانم.چیزییم نشده.فقط شونه هام شکسته فقط کسی نفهمه.پول داری برام شونه بخری تا موهامو صاف کنم؟(یه جک)بعد الان ناقص بود که اومد دنبالر تا چیزیم نشد.منم دیدم ناقصه سریع پاک کردم.هوو 5تا پیام خصوصی اومد آنا تصادف کردی

آناهیتا
untitled.JPG آناهیتا
در سوتی

جدیدترین سوتی آنا.گفتم خودم عکس بگیرم بعد @jpmfm نیاد از من سوتی بگیره

این ارسال را بازنشر کرده است.
حی علی الـ عزا ./
حی علی الـ عزا ./
در سوتی

{دیگه ببخشید این ُ میگم}حیف نبودم ولی شندیم که: استاد اومد بگه اینا دوگولشون کوچیکه ، گفت :"اینا دو...شون کوچیک ِ" نمیشد کامل گفت ،خودتون برید ته ِ داستان ببینید چه سوتی داده حالا یکی میپرسید شما کجا دیدی ، ...

جواد منادی
جواد منادی
در سوتی

یه پستی تو بخشِ مدیرا زده شده بود بعد این فرشاد شومپت @فرشاد دیشب اومد بهم گفت خوندی اون پست رو؟گفتم نه بعد بهم گفت پس برو بخون.بهش گفتم مگه سایت رو واسه انتقال سرور نبستی؟گفت آره.گفتم پس چجوری برم بخونم؟!!شومپت(شومپت=فرشاد ) گفت خُب یادم نبودمن موندم اینُ کی راه داده تو گروه آشیانه

این ارسال را بازنشر کرده است.
آناهیتا
آناهیتا
در سوتی

یه چیز بگم بخندید.من چند مدت پیش داشتم با یکی از دوستام چت میکردم.نمیدونم چرا همش فکر میکردم برا گیلان هست.خلاصه دل به دریا زدم و گفتم فلانی گیلانی هستی.؟؟؟گفت نه.دیدم سوتی دادم اساسی.اخه بار کرج بود.منو میگید دیدم خیلی ضایع شدم.بعد دوستم گفت راستی شما؟؟؟شما کدوم از بچه های دنبالری؟؟؟اونم سوتی داد و 1به 1 شدیم.

حی علی الـ عزا ./
حی علی الـ عزا ./
در سوتی

تو آزمایشگاه بودیم ، چند نفر دیر اومده بودن و غیبت خورده بودن ، استاد هم حواسش نبود ، دوستم لیست رو برداشت خیلی ریلکس ، حتی خودکار ازم خواست منم از اون ته کلاس از یه دختره گرفتم ، نمی نوشت پس دادم یکی دیگه ازش گرفتم و دادم دوستم ، دوستم برای ِ خودش رو حاضری زد ولی برای ِ بقیه وقت نشد ... هیچی گذشت چند دقیقه بعد گفت "ا ِ اینجا دوربین مخفی داره که" یهنی پودر شدیم هممون

آناهیتا
آناهیتا
در سوتی

یکی از اقوام دور که باهاش هم رو در وایسی داشتیم زنگ زد خونمون.بعد سر یه موضوع گفت امیدوارم فلانی دیگه کارش به بیمارستان و دکتر نکشه و این حرفا.منو میگید یکدفعه بدون کوچکترین چیزی گفتم انشاالله قسمت شما بشه برید.

فوژان
فوژان
در سوتی

امروز دبیر فیزیکمون داشت درس میداد یه آدم کشید واسش سیبیل گذاشت. پرسیدم دختره یا پسرهمه ی بچه ها چپ چپ نگام کردنخب تقصیر من چیه دبیر دین و زندگیمون زنه سیبیل داشت فکر کردم اونو کشیده

این ارسال را بازنشر کرده است.
آناهیتا
آناهیتا
در سوتی

روز دوشنبه تو [!] بودم که دیدم تو مشخصات دوستم زری تاریخ تولدش 3نوامبر هست.منم نگاه تقویم کردم.دیدم دوشنبه که 9آبان بود عدد3هم کوچک نوشته.با خودم گفتم پس چرا [!] اعلام نکرده که تولدش هست.امروز که 3نوامبر هست.چند بار تقویم نگاه کردم.خلاصه گفتم حالا من تبریک میگم و ذوق زدش میکنم.چون هیچکس تبریک نگفته بود.من پیام گذاشتم و بعد دوستان دیگه از من پرسیدند تولد زری هست.منم با قاطعیت گفتم آره.امروز تولدشه. اونا هم تبریک گفتند.و تبریک بارون شد.زری خودش آن شد و کلی تعجب.گفت تولد من که امروز نیست.همه گفتند فلانی گفته.زری به من ماجرا چیه؟گفتم مگه امروز 3نوامبرتولدت نیست؟گفت 3نوامبر هست ولی نه امروز.گفتم مگه میشه.تقویم ما امروز 3نوامبرهست.گفت نیست.31 اکتبرهست.منو میگید با به تقویم نگاه کردم.دیدم یه سوتی اساسی دارم.اون روز 3ذیقعده بود نه 3نوامبر.و شدم یه سوژه برا دوستام