دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چه زیباســـــت ..

خیــــــالی کـــــــــه تو را ..

از آن همــــــه فــــاصــلــه می آورد

بـــه کـُـلــــــبــــــه " تنهـــــایی من "

جزئیات گروه

شناسه 10
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 15507 پست
عضو 959 کاربر
طرفدار 93 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 6
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 5
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 10

کاربران گروه

(955 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

تنهایی من
شناسه‌: 10 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
بابک...
بابک...

نمی دانی در روزهای ابری چقدر تنها می شوم ...!

بابک...
بابک...

تمامِ سهم من از تو و تو از من سکوتی است که در آن خودمان را فریاد می‌زنیم!

بابک...
بابک...

تمامِ سرنوشتم یک درخت وُ چند لکه ابر بود... خدا.....

بابک...
بابک...

دستانم از شرم نداشتنت ! ترک برداشتند ...

بابک...
بابک...

دلم برای تو که نه… ولی برای روزهای باهم بودنمان تنگ شده… برای تو که نه… ولی برای “مواظب خودت باش“شنیدن، تنگ شده… برای تو که نه… ولی برای دلی که نگرانم میشد تنگ شده… راستش… برای اینها که نه… دلم برای خودت تنگ شده…

بابک...
بابک...

تو نمیتونی تو دنیات عاشق کسی بمونی حتی یادت بهت ندادن سر وعده هات بمونی تو برای وقنی که عشقو تو دلت باور نداری هر کی عاشق تو بشه دوست داری تنهاش بزاری تو مریضی… آره یه مریض بی اراده تو مریضی… اونکه قلبشو دست هیچکسی نداده تو مریضی… آره یه مریض بی اراده تو مریضی… اونکه قلبشو دست هیچکسی نداده واسه رفع درد زخم قلب خستم دست سرد نهضتو بردار از رو دستم پست رزلی هستی اصلا که شصت دست راست من میگه دیگه با من نیستی ریسکه بخوام با تو باشم مگه دیوونم که دعوا کنم از صبح تا شب؟ اونم با کی با تو ؟ یه آدم ناتو بابا جمع کنو برو راتو یادته روزایی رو که من تو هر لحظم به تو گفتم بی تو دیگه نه اصلا ولی حالا رسیدم به مرز سکته دیگه نمیکنم یه لحظه فکرت

بابک...
بابک...

با من بیا ! برای عاشقی همیشه وقت هست برای تنهایی نه.

بابک...
بابک...

عشق ما که سوژه ی اخبار خواهد شد! می چسبمت مثل ِ لب سیــــــگار در مستی ثابت بکن: هستم که من ثابت کنم: هستی سرگیجه دارم مثل کابوس زمین خوردن روزی هزاران بــــــــار مردن! واقعا مردن!!

بابک...
بابک...

ميان ِ برگ ريزان ِخزان وسط ِ چله ي زمستان هم مي بيني نوشته اند بهار! آن لحظه كه تو.... خندیدی!

بابک...
بابک...

تنهايي را فقط در شلوغي مي‌شود حس كرد. . .

بابک...
بابک...

همه چیز آرام است .. این خبر را بودن ِتو به من داد .

ᵾ ₰ ᵿ ℓ
ᵾ ₰ ᵿ ℓ

از این خودم اصلا خوشم نمیاد بودنو دوست ندارم...کاش خنگول بودم ....یا شیطونک....شایدم ... ... یه چیز خوب و خندون!

این ارسال را بازنشر کرده است.
ᵾ ₰ ᵿ ℓ
ᵾ ₰ ᵿ ℓ

پنجره اتاقم گم شده توی حجم تنهاییه من...بار آخر کی بوی بارونو حس کردم؟بوی خاک خیس؟....دلم زمستونو میخواد...دستمو از پنجره ببرم بیرون...یخ بزنه... لبخند بزنم از خنکی قطره های بارون

این ارسال را بازنشر کرده است.
ᵾ ₰ ᵿ ℓ
ᵾ ₰ ᵿ ℓ

رنگ دیوارا رو دارم باز سفید میکنم....از تیرگیش خسته شدم...اما طول میکشه اتمام رنگ...ناخنام زود به زود کند میشن...

این ارسال را بازنشر کرده است.