ᔕᗩᙢᓰ
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی که او تمام شد من آغاز کردم چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن
ᔕᗩᙢᓰ
همیشه باید کسی باشد تا بغضهایت را قبل از لرزیدن چانهات بفهمد باید کسی باشد … … که وقتی صدایت لرزید بفهمد که اگر سکوت کردی، بفهمد … کسی باشد که اگر بهانهگیر شدی بفهمد کسی باشد که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن و نبودن بفهمد به توجهش احتیاج داری بفهمد که درد داری که زندگی درد دارد که دلگیری بفهمد که دلت برای چیزهای کوچکش تنگ شده است بفهمد که دلت برای قدم زدن زیرِ باران برایِ بوسیدنش برایِ یک آغوشِ گرم تنگ شده است همیشه باید کسی باشد همیشه…!
ᔕᗩᙢᓰ
اگر درد داری
تحمل کن…
روی هم که تلنبار شد
دیگر نمی فهمی کدام درد
از کجاست…
کم کم خودش…
بی حس میشود!!
ᔕᗩᙢᓰ
من را زیر خاکستر جا گـــــذاشتـــــــی!!! آهـــــــای.. . با توام… تـو یادت نـــرود!!! من به خاطرتــــــــو آتـــــــش گـــرفته ام….
ᔕᗩᙢᓰ
“آدم” به خدا خیانت کرد!!
خدا غم آفرید…تنهایی آفرید… بغض آفرید…
اما راضی نشد…
کمی تامل کرد…
آنگاه “عشق” آفرید!
نفس راحتی کشید!!
انتقامش را گرفته بود از آدم…
ᔕᗩᙢᓰ
دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند.
ᔕᗩᙢᓰ
تمام پیادهروهای جهان! اگر گذرنامه بخواهند … چشمان تو را نشانشان میدهم!