✘ farHad ✘
دِلـَ ـ ـم یـِ ـہ نـَفـَر میـ ـخواد ڪـ ـہ اَزَمـ ـ بـپـُ ـرسـِ ـ ـہ چـِطـُور ے بـِگـَ ـ ـم . . . خـ ـوبـَ ـم بـَ ـغـَلـَ ـم کـُ ـنــہ و بـگـ ــہ . . . دروغـ ـ بـَســہ بــ ـاز چـ ـ ـے شـُ ـد ـہ؟؟؟
✘ farHad ✘
تـــــــــــو . . . هـَمـــــان شقـــــایـــــق مـــــعروفـــــــِـِـِ شِعـــــرِ خـــــوبِ سُهـــــرابـــــی! تــا تــــــــو هستـیــــــــــِـِـِـِ . . . زندگیـــــــــِـِـِـِ بایـــــد کـــــرد .
فرشاد زارعی
دلم دوباره بوی تن ات را میخواهد
بوی زن ..
بوی تو
بوی خاک باران خورده ی آغوش ات
فرشاد زارعی
خیـــــــالی نیست....!!! از امشب .... به افتخارت....فاحشه میشوم. شاید... هـــــم خوابگی و آغـــــوشِ تـــو نصیبم شَــوَد... آخـــــــر شنیده ام... فاحشه پســــــــند شده ای...!!!!!
فرشاد زارعی
لعنتــــی ... صـــــدای صفحه هایی که پشت سرم گذاشتی درد میکند ... روی گرامافون روح و روان ام .
فرشاد زارعی
امشب با ایمان کامل سعی می کنم...
بین صفای تو و مرمره ی سینه ات
آغــــــــــــــوش گرم ات بگشا . . .
که اسماعیل آورده ام .
فرشاد زارعی
آدمی را حیران مانده ام که ؛ هرچه پهنای ادعا هایش وسیع تر می شود... عمــق شعورش غالبا" کمتر و کمتر میشود تو چیزی بیش از یک دلقک نیستی آدم پس دهان گشاد ات را ببند ؛ که دیگر بادهای صد و بیست روزه ی سیستان هم ناتوان شده اند از بردن بوی گند واژه هایت.
فرشاد زارعی
کنتراست گـــوش ام از وعده هایت پر است ... دل ام از تهدید هایت خالی
فرشاد زارعی
بانو ... بیا سیب را با هم گاز بگیریم؛ گـــور بابای بهشت ... بهشت من آنجاست که تو را بی شرمانه به آغوش می کشم
فرشاد زارعی
تو گفتي: مي توان با حسرتي خفت به دل آتش زد و خود را بر آشفت تو گفتي: خاطـــــره را مي توان شست دوباره حرف هاي تازه تر گفت تو گفتي: دست ها را مي توان بست هميشه ماند در يک راه بن بست تو گفتي: مي توان بيگانگي کرد تمـــام عمر را ديوانگي کرد تو گفتي ، من ولي کردم نگاهت که ديدم اشک چشم و بغض و آهت نهادم سر به روي هر دو پايت کمي آهسته تر دادم جوابت تو گفتي ، مـن ولي باور نکــــردم گل عشق تو را پرپر نکــــــــــــــردم نمـــي بينم به غير از دوست اينجا خـــــــــدايا .... اين منم !!؟ يا اوست اينجــا؟؟
فرشاد زارعی
باز مي خوانم که من
خسته ام از اين همه دلبستگي
خسته ام از زندگي
خسته ام از اين سکوت و بندگي
خسته ام از جملگي
خنده هايم يخ زده
قلب من هم غم زده
اي خـــــــــــــدا ...
نفرين به قلبي کز دروغ ،
عشق را بر هم زده
فرشاد زارعی
از چه بنویسم؟؟؟ ای قلم ، تو بنویس... بنویس که چگونه پای احساس شکست؛ بنویس که چگونه بازوی جوانی و غرور خرد شد؛ بنویس لامذهب...بنویــس بنویس که نفسها چگونه به شماره افتاد؛ بنویس که دیگر جایی برای تراش خوردن بر پیکرت نمانده است؛ ای قلم ... بنویس که دیگـــر سیــرشده ای از نوشتن .