دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چه زیباســـــت ..

خیــــــالی کـــــــــه تو را ..

از آن همــــــه فــــاصــلــه می آورد

بـــه کـُـلــــــبــــــه " تنهـــــایی من "

جزئیات گروه

شناسه 10
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 15507 پست
عضو 959 کاربر
طرفدار 93 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 6
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 5
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 10

کاربران گروه

(955 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

تنهایی من
شناسه‌: 10 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
✘   farHad    ✘
✘ farHad ✘

دیر شدی ... پیر شدم ... دور شدی ... درد شدم ... تیز شدی ... زخم شدم ... سنگ شدی , من دلتنگ شدم ..

✘   farHad    ✘
✘ farHad ✘

اندوه که از حد بگذرد جایش را می‌دهد به یک بی‌‌اعتنایی مزمن. . . دیگر مهم نیست بودن یا نبودن . . .دوست داشتن یا نداشتن

✘   farHad    ✘
✘ farHad ✘

آدم برفی هم که باشی دلت میخواهد کسی در آغوشت بگیرد دلت میخواهد یک نفر کنارت باشد تا گرمت کند ، تا آرامت کند مهم نیست آب شدن ، نیست شدن مهم آن آرامش ست حتی برای چند لحظه

✘   farHad    ✘
✘ farHad ✘

چمدانها همیشه منتظر رفتنند . . .اگر آمدی دست خالی بیا !

فرشاد زارعی
فرشاد زارعی

تمام بودنم را به بازوانت سپرده بودم دست ها یت را که باز کردی سقوط کردم تا عمق پوچی ...

فرشاد زارعی
فرشاد زارعی

در تلاطم آغوش ات احمقانه ست شناگر ماهری بودن ! در تو تنها باید غرق شد ...!

فرشاد زارعی
فرشاد زارعی

داغی تنت تابستانی ست در یخ زده ترین شب های زمستانی ام در آغوشم بگیر !

فرشاد زارعی
فرشاد زارعی

می خواهم در بلندای آغوش مردانه ات پناه بگیرم ... عریان شو !

فرشاد زارعی
فرشاد زارعی

گم ات کرده ام ... جایی میان همین دیروزهای دیگر دور و آنقدر در سیاهی چشم هایت مرده ام که شبم را جرات برآمدن هیچ آفتابی نیست گم ات کرده ام ..

فرشاد زارعی
فرشاد زارعی

خیالت سر می خورد روی شانه های تنهایی ام بغض می کنم و یک چیزی مثل اولین سلامت توی دلم را خالی می کند می خندی با چشم هایی که دیگر مال من نیست و در آغوشی که بوی مرا نمی دهد از نو متولد می شوی آب می شویم من و آخرین شمع تولدت که یادت می رود خاموشش کنی ...

فرشاد زارعی
فرشاد زارعی

تو رفته ای ! من مانده ام و تنها این خیال که اگر سالها بعد برحسب اتفاق جسد مثله شده ام از لابلای خروارها خاک کشف شود! هیچ کس دلیل مرگم را عاشقی تشخیص نخواهد داد! و درست همان زمان من پوزخند زنان زل می زنم به چشم های متعجب قاضی کشیک که پرونده ی قتلم را با وجود سرنخ های زیاد مختومه اعلام کرده است ...!!

فرشاد زارعی
فرشاد زارعی

اینجا که من ایستاده ام آخر چشم های توست پاهایم تقلا می کنند چون ابراهیمی که اسماعیلش را به قربانگاه می برد کارد می کشم بر حلقوم خاطراتت با دست هایی که هنوز می لرزند و تمام بودنت را در دورترین گورستان شهر به خاک می سپارم می میرانمت بی که مرده باشی ...!

✘   farHad    ✘
✘ farHad ✘

چه روزنه امـ ـیدی ممکن است باشد ؟! وقتی نداشته ها بیـ ـشتَر از داشته هاست

✘   farHad    ✘
613432a803971c1e7da17087b1016f5b-300.jpg ✘ farHad ✘

از تو هیچ نمی خواهم نه نه و نه حتی . . . گاهی مرا نیم نگاهی کا[!]ت...!

✘   farHad    ✘
✘ farHad ✘

خیابانهای دلی ولگرد میخواهد و آوازم بدون تو سکوتی سرد میخواهد برایت مرده بودم تا برایم تب کند قلبت ولی حتی نپرسیدی دلت همدرد میخواهد ؟