فردایی دیگر
هیچ وقت نگین دست ما نیست که ........اتفاقا درستِ درستش دست ماهاست...
فردایی دیگر
چند رو پیش یه دوستم برای گفتگو اومده بود پیشم ....قبل از حرف زدن بهم گفت ببینم تو اخمو شدی یا جسور...؟گفتم اونقدر دیدم که جسارتم اخموم کرد ..................وقتی میرفت گفت اره فک کنم باید جسور شد تا اینجوری اخمو شد ....(لبخند تلخ)
فردایی دیگر
تگرگی نیست، مرگی نیست. صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است..........................(این جا ..در این شهر سیاست)
فردایی دیگر
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت،/ سرها در گریبان است. /کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را./ نگه جز پیش پا را دید نتواند، که ره تاریک و لغزان است. /و گر دست محبّت سوی کس یازی،/ به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛ که سرما سخت سوزان است.......
زهره
در زمانه ای که برادران یوسف گرگند.......بوسیدن دندان سگ هار مرهمی ست!
✔ عـلـ[بابا]ــی
انسان های بزرگ دو دل دارند ... دلی که درد می کشد و پنهان است ... و دلی که می خندد و آشکار است ... ! [« پروفسور محمود حسابی »]
yase kabud
قلب تو کبوتر است/ بال هایت از نسیم /قلب من سیاه و سخت/ قلب من شبیه... /بگذریم دور قلب من کشیده اند یک ردیف سیم خاردار /پس تو احتیاط کن جلو نیا برو کنار /توی این جهان گنده هیچ کس با دلم رفیق نیست/ فکر می کنی چاره دلی که جوجه تیغی است چیست؟!
فردایی دیگر
دنیای بی کینه ...........رویای من اینه ...
yase kabud
ماهی اما وقتی در دریا شناور شد، ماهی ست و قلب وقتی در خدا غوطه خورد، قلب است. هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟ و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی قلب خلاصه می شود و آدم، قانع.{دیدگاه}
yase kabud
اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود. ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است. قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد؟!! آدم ها ، ماهی را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه ...
فردایی دیگر
یاد گرفتم ....خیلی وقتها شادی های من غمگینی دیگریست .....نمیخندم به این قیمت ...
فردایی دیگر
آنچه عقاب را پير مي کند، پرواز زاغ بي سروپاست .....!.............................
✔ عـلـ[بابا]ــی
درود بر هنرمندان آذربایجانی که شادی را به چادرهای کودکان و زلزله زدگان آوردند ... !