فاخته
ای کاش میتوانستند از آفتاب یاد بگیرند که بیدریغ باشند/ در دردها و شادی هاشان حتی با نان خشکشان /و کاردهایشان را جز از برای ِ قسمت کردن بیرون نیاورند..
فاخته
اینک چراغ معجزه /مردم تشخیصِ نیمشب را از فجر درچشمهای کوردلیتان, سویی به جای اگر ماندهست آنقدر،
فردایی دیگر
غم وقتی برای دیگری باشه ..غم نیست ..شعف عبادته ...
فردایی دیگر
خیلی وقتها من هم ندیده ام... گاه های زیادی چشمانم ..پلک هایم بر هم بود ..یعنی خواب بودم و ندیدم.. خیلی وقت ها هم چشمانم باز بود ..گوش هایم شنوای صدا ها ..اما باز هم ندیده ام.. خیلی وقت ها هم از دیدن گریختم و ندیدم .....اری گریختم و ندیدم .....آی دلم میسوزد ..از نداشتن اینهمه عشقشان ....آیدلم میسوزد از حسرت اینهمه صبرشان ...وآی دلم میسوزد از اینهمه کوریییییییییی ...کوری های من ..اری کوری.
✔ عـلـ[بابا]ــی
وقتی فقر ، لجام گسیخته گسترش میابد ... هیچ گرسنه ای باقی نمی ماند ... شک ندارم همین روزها همه سیر میشوند ... ! [از زندگی ...]
فردایی دیگر
اهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای من ها ..به کجا چنین شتابان .....؟
فردایی دیگر
بیچاره نقاب ها ...گوری برای ارامیده گی اختیارشان نیست ...تیغ های تیز افتاب هرز زیستی انان است ....هرز میروند ...میپوسند..(روزی )........نقاب ها گورستانی برای عبور نخواهند داشت ..
فردایی دیگر
گرفته راه گلویم ، سکوت اجباری/ جنون قدرت و شهوت شیوع بیماری /دوباره فقر و فساد و دوباره جهل بشر/ دوباره اشک و غم و غصه های تکراری /چراغ قرمز روشن به خانه های سیاه/ سپردن تن خود بهر لقمه ای به گناه /فتاده آدمیت ، روی خاک می غلتد/ دمی که اسب هوس شیهه میکشد در راه/ نفس میان قفس ، از وجود بیزاری/ به هر کجا نگری پیش روست دیواری /دمی که گفتن امید نکته ای عبث است /میان رفتن و ماندن به شک گرفتاری......
فردایی دیگر
صبرم لبریز شد...............صبر سیاسیم لبریز شده ....اما صبر نیرنگ سیاست رو هنوز نیاموختم ...هنوز هم بازنده منم..
✔ عـلـ[بابا]ــی
آن حرف که از دلت غمی بگشاید / در صحبت دل شکستگان میباید / هر شیشه که بشکند، ندارد قیمت / جز شیشه ی دل که قیمتش افزاید / ... [شیخ بهایی]
زهره
یادش بخیر این دو تا عکس زمانی شبیه هم بودن!!!
✔ عـلـ[بابا]ــی
به خدا که هيچکس را، ثمر آنقدر نباشد ... که به روي «نااميدي» در بسته باز کردن ... ! [شیخ بهایی ☼ نقاشی: اثر زیبای استاد فخرالدین مخبری]
فردایی دیگر
جهان سوم همینجاست ..که مردم بزرگترین شهرش وقتی شهرو تعطیل میکنن از حظ خوشحالی چمدونا سفرشون حا میرازن
فردایی دیگر
جهان سوم جاییه که پایتختش تعطیل میشه وقتی خطیر میشه توفیقات سیاسیش
فردایی دیگر
شهر در امن و امان است اما لطفا نخوابید این ارامش برای طوفان در راه مسخ کننده ست ..حرف دیروز اگاهی
شاملو
14 سال و 24 روز و 21 ساعت و 38 دقيقه قبل