فردایی دیگر
گرسنه ام ...گرسنه اندیشه ....ذهنم سوء تغذیه تفکر گرفته است ....
فردایی دیگر
وقتی نقد میکنین ...اخرش نگین شانس هم ندارم ......................حالا بیا ثواب کن ..
فردایی دیگر
اما رفتن به مرام من نمی اید ..
فردایی دیگر
میدان ماندن هم رمق میطلبد ...نداری برو ...اینگونه ماندن مانده گیست ....ماندن به سازش .
آزاده ایــرانی
آنقدر فریادهایم را سکوت کرده ام که اگر به چشمانم بنگرید کر می شوید…
فردایی دیگر
قبل از شروع شاهنامه رستم و سهراب و .....فردوسی معرفی شاه نامه رو به این بیت معرفی میکنه ....................**که رستم یلی بود در سیستان ..............منش کرده ام رستم داستان **.. حالا حکایت ما و رخ نمایی های مجازیمونه...............کی از کی تو ذهنش چی میسازه ..خدا بداند......
فردایی دیگر
و صبح سرخ را لاجرعه سر کشید ..انگاه خورشید در تمام وجودش طلوع کرد ........
فردایی دیگر
با مردمی که هر روز در عقیده خود اب میروند ...................................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آزاده ایــرانی
می خواهمبه خاطر بهانه ای هرچند کوچکبه خاطرتیله های شیشه ای بازی کودکیمکه همگی گم شده اندگم شوم
آزاده ایــرانی
ای کاش صداقت صداقت های دیروز بود و دلهامان به همان سادگی کودکی
فردایی دیگر
اونایی که برای اعتماد کردن منتظر نیستن ....اونا انتخاب میکنن ..کمتر پشیمون میشن ...ولی وقتی هم پشیمون بشن سخت پشیمون میشن..
فردایی دیگر
آری، این پنجره بگشای که صبح /میدرخشد پسِ این پردهی تار... میرسد از دل خونین سحر بانگ خروس. /وز رخ آینه ام میسترد زنگ فسوس /بوسه ی مهر که در چشم من افشانده شرار /خنده ی روز که با اشک من آمیخته رنگ ...
فردایی دیگر
یاد فانوس مرا خواهد کشت .................؟؟!!!
فردایی دیگر
آه ..هنگامی که ایک انسان میکشد انسان دیگر را ..میکشد در خویش انسان بودن را ..................
فردایی دیگر
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمیزند................دارم در کوچه سار شب رو گوش میدم ..سیاستی داره صدای استاد ...فریادی داره شعر سایه ..