...غزلواره ...
قبای میر غضب سبز و خنجرش سرخ است ...مخور فریب دروغ این سیاهکاران را ......
...غزلواره ...
نه در بهشت ...و نه در جهنم ...خــــــــــــــــــدا ... پشت ِ سکوت ِ درختان ِ بِاغ است .........
...غزلواره ...
به سکوتم احترام بگذار ...به قوی ترین سلاحم... آیا طنین سکوتم را احساس می کنی؟ ...وقتی حرفی نمی زنم از زیبایی آنچه می گویم لذت می بری؟ ...
...غزلواره ...
می نویسم و هراس ندارم از آنكه غلط میافتد ... می نویسم و پاك می كنم... همچون خدا كه هزاران سال است مینویسد و پاك میكند ...و ما هنوز زندهایم در انتظار پاك شدن و بر خود میلرزیم.....
...غزلواره ...
مرگ هم به تساوی تقسیم نمی شود ...عجبا ! هیچ کس هنوز به سهم کم اش از مرگ ...اعتراض نکرده است .........
✔ عـلـ[بابا]ــی
گاهی خودمان را انسان خیلی خوبی می دانیم ، خیلی بهتر و برتر از انسانهایی که بد می پنداریمشان ؛ ولی ... وقتی که خوب نگاه میکنیم و حسابرسی می کنیم می بینیم ... صد کار بد انجام داده ایم که یکی اش را هم بدها انجام نداده اند ... !
فردایی دیگر
خواستم سفره شاهانه بچینم به طــــرب** یـــاد آن گرسنه سر بــه گریبان نگذاشت
فردایی دیگر
خواستم کاخ بسازم که کشد سر به فلک*** دیــــدن کوخ نشیــنان بیابـــان نگذاشـــت
فردایی دیگر
خواستم بهر دو نان منت دونان بکشـــم** پــاسخ مور به پیــغام سلیمـان نـگذاشــت
فردایی دیگر
ایین روزگار مدرنیته ...خود پرستی ....خود خدا میشود ...وخود خواهی ایین این دین جدید..
فردایی دیگر
سبزی فروشی را دیدم قامت خمیده ....پیر و زن ...زن بود ////...زن بود..با قامت یک انسان ..به همت یک عمق مردانگی ... سبزی به سبزینه گیِ شرف اورده بود ...میفروخت و طبق طبق شرف را شهره میشد ...شهره ازاده گی و بی نیازی..
فردایی دیگر
پاهای زیادی کفش ندارند ومن هنوز هم کتانی هایم مارک دار نباشد رمق رفتن نمیکنم...............................چشمانم.. چشمانم را من های درونم بسته است ..روزهاست بسته ست.. کو؟ ..کی؟ ...کجا؟ ..اگاهی ..
فردایی دیگر
غریزه و شهوت یه چیزه ..عشق و دلدادگی یه چیز ........برای انسان های هنوز در سطح شرف قابل شناخت نیست..مدرنتیه ..این کارو با انسانها داره میکنه ..کو لیلی دیگری ...کو مجنون بهتری؟
فردایی دیگر
دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم /چامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن درآورم...