فردایی دیگر
امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست/ ..من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم/.. من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی گل بر می افشانم /..من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید/..سرود فتح می خوانم و می دانم تو روزی باز خواهی گشت.............................
فردایی دیگر
گاه زخمی که به پا داشته ام راه ها را به من اموخته است .............................کاش کمی زخم های دیروز رو برای امروز جدی میگرفتم....
...غزلواره ...
مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت... مرد جلو رفت و از فرشته پرسید: " این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟" فرشته جواب داد: " می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب، آتش های جهنم را خاموش کنم... آن وقت ببینم چه کسی واقعا خدا را دوست دارد!"... *آنتوان چخوف*
...غزلواره ...
مشکل ما بیشتر از اینکه ظرفیت ِ پایین روشـنفـکرها در شنیدن ِ انتقاد باشه، قابلیت بالای دیکـتاتـورها در نشنیدن صدای اعتراضه ! .....
...غزلواره ...
من سالها نماز خوانده ام بزرگترها میخواندند من هم میخواندم... در دبستان ما را برای نماز به مسجد میبردند ...روزی درِ مسجد بسته بود و بقال گفت : نماز را روی پشت بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیک تر شوید ...مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد .... ومن سالها مذهبی ماندم بی آنکه خدایی داشته باشم ...سهراب سپهری ...
...غزلواره ...
اونایی که سیاسی می نویسند، نه!... اونایی که عاشقانه می نویسند هم نه! ...سلامتی اونایی که عاشقانه ی سیاسی می نویسند!! .....
...غزلواره ...
آنان سجــّــاده ها را آتـَش میزنـَند و اینان بـُـت ها را میشکنـَند . . . غافـِــل از اینکـه . . . خـــُـــدا هَمانـَست ........
فردایی دیگر
هفتهها ميگذرد، ماهها ميگذرد، فصلها ميآيند، سالها ميگذرد و در اين خاموشي روزهاي دگري ميجويم، و هوايي ديگر من بدنبال چراغي هستم، كه در اين وادي سخت رهنمايم باشد. ***
فردایی دیگر
وقت آزادي و آزاد شدن گذر از تنهايي، گذر از بيخبري، رفتني تا پايان. و جواب همه پرسشها
✔ عـلـ[بابا]ــی
در اینکه زن یک اثر هنریست شکّی نیست ... انسان بهطور کلّی یک اثر هنریست ... «بهشرطی که انسانیت را قدر بداند و نگهش دارد.» ... ! / [داستان مرز و نقاب؛ سیمین دانشور]
ازادی ...
13 سال و 11 ماه و 24 روز و 8 ساعت و 22 دقيقه قبلشعر از فریدون مشیری ..
13 سال و 11 ماه و 24 روز و 8 ساعت و 22 دقيقه قبل