فردایی دیگر
خیلی سعی کردم بخوابم ...ولی نمیشه ......معرفت درد کشیدن ندارم ولی دغدغه دردشونو دارم .....................خدایا صبوری ...مردم خوش قلب اذرباییجان.
فردایی دیگر
وطن یعنی زجر قلب من به همراه درد قلب ِاوی ِفرسنگها دور از من ...........میانه اشک تو من کجای این سرزمینم؟
فردایی دیگر
احساس ناقص الخلقه گی میکنم ...چقدر دستانم کوتاه است ...برای یاری ..چقدر .............یاشاسین اذربایجان.
فردایی دیگر
پر می زند مرغ دلم به یاد آذربایجان......... خوش باد وقت مردم آزاد آذربایجان...... دیری است دور از دامن مهرش مرا افسرده دل.... باز ای عزیزان زندهام با یاد آذربایجان..... آزادی ایران زتو ،آبادی ایران ز تو ، ......آزاد باش ای خطه آباد آذربایجان..... تا باشد آذربایجان پیوند ایران است. و .....بس این گفت با صوتی رسا ، فریاد آذربایجان ........ .. یاشاسین ایران ...یاشاسین آذربایجان (مردان و زنان غمگین اذری میهنم ..قلب همه ایران پیوند امروز دردهای شماست)
آیینه ی خیال
با لبخندی بر لب ، عاشقانه نگاهش میکرد.....مرد نگاهی به ساعت انداخت و از دور بوسه ای برایش فرستاد......زن خندید و در دل گفت کاش بوسه ات روی گونه ام مینشست .......نه سوار بر خیال....... زن گفت:شب پنجشنبه است زودتر برگرد لبی تر کنیم و به شیشه ی زیبای ویسکی اشاره کرد ..........مرد باز از دور بوسه ای فرستاد......لباس تمیز پوشید با دقت در آینه خودش را برانداز کرد و عطر ویژه ای را به گردنش زد و رفت........ زن نگاهی به اطرافش انداخت چشمش به ساعت همسرش افتاد دوید تا ساعتش را برساند .......در را که باز کرد او را دید که سوار بر ماشین غریبه ای بوسه ای روی گونه ی دختری نشاند........زن ایستاد.....تنها........در هوایی که اغشته به عطر مردانه ای بود.............
فردایی دیگر
من قاتلي سر به هوا هستم كه مورچه هاي زيادي را زير پايم له كرده ام (رها صافي )......................
آیینه ی خیال
در چهره مسیح روی صلیب........ و بر لبان چاپلین به روی صحنه...... لبخندی بود! ..........كه تداعی می كرد ، دردهای بزرگ را نمی توان گریست...........!!!
فردایی دیگر
چقد.. چقدر..شگفت انگيز ........................دنيايي ست دنياي ما ..حتي همين مجازي اش ....خياباني شده ست, هر كسي به اراده زندگي خود بي عنايت ديگري ميرود .... (يكي از عشق ..يكي از درد عشق ..يكي از زلزله مردم فلان ديارمان ..يكي از خشم حتي مجازي اش ...يكي از ........هر كسي براي بي كسي هاي خود و كسان خود ...)راه نورد است.
فردایی دیگر
قطار راهت را بگیر و برو... نه كوه توان ریزش دارد و نه ریزعلی پیراهن اضافه ، روزگار روزگار دیگری است...اس ام اس دوستم
فردایی دیگر
همه خفتند به غير از من و پروانه و شمع................... قصه ما دو سه ديوانه دراز است هنوز...
فردایی دیگر
عاقلانه گی ....اخم نیست ..جدیت می اورد .. تامل می اورد و تامل درنگ و درنگ فرصت بازی کردن لحظه ها راکم ............
فردایی دیگر
نقد هماره تلخ.....مایه های حقیقت لذت دریافت نقد...