دفـتـر ســُـرخ
چشم آلوده کجا دیدن دلدار کجا؟ دل سرگشته کجا وصف رخ یار کجا؟ قصه عشق من و زلف تو دیدن دارد نرگس مست کجا همدلی خار کجا؟ کاش در نافله ات نام مرا هم ببری که دعای تو کجا عبد گنهکار کجا؟
دفـتـر ســُـرخ
در خون ماست غیرت سردار علقمه/ هیهات اگر حسین زمان را رها کنیم ....
احرار
عشق یعنی شهدا . که در این غربت تنهایی ما /چشم براه دل ما میمانند / دلی از جنس خدا / وبه ما مینگرند / و به ما میگویند / که در این وقت غریب / که در این غربت سرد/ چشمم اما بدر است / که بدر مانده بصر/ منتظر .../ منتظر مانده دلی / منتظر مانده برای فرجی / منتظر مانده برای وصلی / از برای من و تو / آری ای دوست ، شهدا منتظر ما هستند .
احرار
خدا رحمت كند، مادرش می فرمود: نواب یك استعداد خاصی داشت... این قدر استعدادش فوق العاده بود كه سالی دو كلاس می خواند. بعد از اتمام دوران ابتدایی ، در دبیرستان صنعتی «ایران – آلمان» شروع به درس خواندن کرد... و در همان دوران تحصیل به نفع اسلام و علیه پهلوی مبارزه می كرد. او یك حالت مبارزه و یك روح با شهامتی داشت كه عجیب بود. در همان زمان، مجلس قانونی را تصویب كرد كه نواب مخالفت نمود و 1500 و 1600 نفر از دانش آموزان را جمع کرد و تظاهراتی را جلوی مجلس راه انداخت كه رژیم را واداشت تا درخواست فوق را بپذیرد. اما نواب و همراهانش پذیرش زبانی را كافی ندانستند و درخواست پذیرش مكتوب موضوع را کردند، لكن عوامل رژیم به جای پاسخ مثبت اقدام به تیراندازی نمودند كه در نتیجه یك نفر به شهادت رسید...
احرار
شهید نواب صفوی بعد از این كه دیپلم گرفت به آبادان رفت و وارد شركت نفت شد. آن جا كه كار می كردند یكی از متخصصین انگلیسی به یكی از كارگرها سیلی زد. آقای نواب بسیار برانگیخته شد و گفت: وای بر شما كه یك كارگر ایرانی را یك انگلیسی بزند و همه سكوت كنند، در حالی كه آنان در كشور ما هستند و از منافع ما استفاده می كنند، و یك عده كارگر را علیه آنان جمع کرد. آن متخصص انگلیسی آمد و عذر خواهی کرد، ولی شهید نواب گفت، نه خیر باید قصاص بشود، كه این امر منجر به شورش گردید. آن گاه تصمیم گرفتند نواب را از بین ببرند كه دوستان نواب او را مخفیانه از بصره به عراق فرستادند.
احرار
نامه ی شهید نواب صفوی به فرزند خویش شهید در فروردین 1334، خطاب به فرزندش مهدی، این نامه را نوشت: «فرزندم مهدی عزیز: صفحه ی دلت باید آیینه ای باشد كه حقایق قرآنی در آن منعكس گردیده و از آن به قلوب دیگران رسیده، محیط شما و اجتماع دور و نزدیك شما را منور كند. این قرآن و آن صفحه ی دل پاك شما.
احرار
آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب درباره ی شهید می فرمایند: باید گفت كه اولین جرقه های انگیزش انقلابی اسلامی به وسیله ی نواب در من به وجود آمد و هیچ شكی ندارم كه اولین آتش را در دل ما "نواب" روشن كرد.
احرار
نوابی که ماندگار است/نواب با شاه هم دیدار کرده بود. شاه میخواست در مقابل نواب نمایش قدرت دهد و خوار و ضعیفاش کند. روزی شاه او را احضار کرد و در اطراف محل ملاقات عده زیادی نظامی مستقر کرد تا دیدن آنها نواب را تحت تاثیر قرار دهد // اما نواب با دیدن نظامیها به شاه گفت: «این ضعیف الرایها را از خودت دور کن.» شاه قصد داشت نواب را به لکنت بیاندازد ولی خودش به لکنت افتاد بود.//بنز سیاه رنگی وارد پادگان شد. همه کنار رفتند تا ماشین خود را به جنازه برساند، یک نفر از ماشین پیاده شد و در کنار جسد ایستاد. از آن نمونه گیری کرد و رفت... سفیر بریتانیای کبیر بود. میخواست به متبوعش اطمینان دهد که نواب دیگر زنده نیست.**
Nima
تا آخر ایستاده ایم / فان حزب الله هم الغالبون .......
احرار
وقتی آدم گفت «یا قدیم الاحسان بحق الحسین» و اشکش جاری شد، خطاب رسید که توبهات را قبول کردیم!
بهار
بازهم – صحبت فرداست قرارِ ما ها / بازهم – خیر ندیدیم از این فردا ها چقدر پای همین وعده ی تو پیرشدند / جگر “مادر ها ” موی سر “بابا ها “ یا مهدی ادرکنی
رفیق گروهو اشتب گرفتی
15 سال و 8 ماه و 4 روز و 23 ساعت و 38 دقيقه قبلنه بابا من کلی ذوق کردم محمود جان اومده
باور کن 
15 سال و 8 ماه و 4 روز و 23 ساعت و 37 دقيقه قبل
15 سال و 8 ماه و 4 روز و 13 ساعت و 24 دقيقه قبل