بابک...
ما و مجنون درس عشق از يک اديب آموختيم ، او به ظاهر گشت عاشق ، ما به معنا سوختيم ......
بابک...
همینکه فهمید غم دارم اتش گرفت به خودت نگیر رفیق سیگارم را گفتم...
بابک...
خاطرات نه سر دارند،نه ته! بی هوا می آیند تا خفه ات کنند... می رسند،گاهی وسط یک فکر... گاهی وسط یک خیابان... و گاهی وسط یک صحبت... سردت می کنند...رگ خوابت را بلدند... زمینت می زنند... خاطرات تمام نمی شوند،تمامت می کنند..
بابک...
یه زمانی بود که اگر کسی میخواست با یکی وارد رابطه بشه به طرفش میگفت قول میدی برای همیشه کنارم بمونی...؟! الان طرف میگه قول میدی آویزونم نشی و هر وقت دلم خواست گورت رو گم کنی از زندگیم بری بیرون...
بابک...
یـادمـان باشد، که هـر اٌمٌـلـی باکـره نیـسـت و هـر بلـونــدی فاحـشه نیست!
☆ஐsamiraஐ☆
حرف زیاد است، من فرصت نوشتن دارم... ولی شانه های تو دیگر کشش این سنگینی غم ها را ندارد ...
بابک...
جز خیالت ساکن من نیست کسی تمام کوچه های دلم می خورد به تو..
☆ஐsamiraஐ☆
خودت را عوض نکن ... کسی که تو را بخواهد همانگونه که هستی می خواهد ...
بابک...
اين روزها چقدر دلم نشستن زير باران مهرباني ات را مي خواهد .. من .. تو .. يك روز ارديبهشتــــي .. زير بــــــــــاران....
☆ஐsamiraஐ☆
در سه نقطه های آخر بعضی جمله ها یک دنیا درد پنهان است !
بابک...
دیـگر بغـضم در چشمانـم گـیر مـی کـند ، نگـاهم در صدایـم ، اشک در گلویم، مـن که گفته بودم آدم نمی شوم ..
☆ஐsamiraஐ☆
هر آن کسی که در این پرده نیست زنده به عشق ... بر او نمرده به فتوای من نماز کنید ...
☆ஐsamiraஐ☆
آی مجنون خیابان سلامت برگرد ... عشق حسی است كه مخصوص بیابانیهاست ...
☆ஐsamiraஐ☆
رو کرد به ما بخت و فتادیم به بندش .... ما را چه گنه بود؟- خطا کرد کمندش ... با آن همه دلداده دلش بسته ی ما شد ... ای من به فدای دل دیوانه پسندش ...
بابک...
یك روز می بوسمت ! فوقش خدا منو می بره جهنم ! فوقش می شم ابلیس ! آنوقت تو هم به خاطر این كه یك ابلیس تو را بوسیده ، جهنمی می شی ! جهنم كه اومدی ، من اونجا پیدات می كنم و دور از چشم خدا هر روز می بوسمت ! وای خدا چه بهشتی میشه جهنم...