☆ஐsamiraஐ☆
وقتی دلم به سمت تو مایل نمی شود ....باید بگویم اسم دلم دل نمی شود ...دیوانه ام بخوان که به عقلم نیاورند...دیوانه ی تو است که عاقل نمی شود ...
☆ஐsamiraஐ☆
هــ ـی نپرســ ـ دلتـ ـنگی چـ ـه معنـ ـی دارد؟! دلتنـ ـگی معنـ ـی نـ ـدارد! درد دارد!!!!!
بابک...
اسم مرا باید در کتاب گینس ثبت کنند مدت هاست دلم هوای تو را دارد و بی هوا نفس می کشم...
بابک...
خدایا... دستانـی را در دستانم قـرار بده که پاهایش با دیگـری پیش نرود...!
میلاد
نامرد دیگه نپرسیده چقدر دوسش دارم زود گوشیو قطع کرده...
بابک...
کودکی اندیشیدکه خدا چه میخورد و چه میپوشد؟! نجوایی درقلبش گفت: من غم بندگانم میخورم وگناه آنهارامیپوشم ...
بابک...
آنان که به سر در طلب کعبه دویدند چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند . رفتند در آن خانه که بینند خدا را بسیار بجستند خدا را ندیدند چون موتکف کعبه شدند از سر تکلیف . ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند . که ای خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ ؟ (( آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند ))
بابک...
پای روضه خودت گریه نکن وقتی گریه ننگ مردونگیه دورهای که عاقلاش زنجیرین سوتهدل شدن یه دیوونگیه این روزا دوره غیرتکُشیه کی میدونه قیصر این روزا کجاست؟ بکُشی و نکُشی میکُشنت اینجا بازارچه آبمنگلیاست».
بابک...
خدایا... بابت آن روز که سرت داد کشیدم متاسفمـــــــــ...!!! من عصبانی بودم برای انسانی که تو میگفتی ارزشــــَش را ندارد و مــــــــــن پا فشاری می کردم...
امير
عاقیت خاک شود حسن جمال منو و تو....روزگار میگذرد وای به حال منو و تو
بابک...
من نه عاشق بودم و نه آلوده به افکار پلید من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید و خدا می داند سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود............!
بابک...
وقتی مروجین مذهبی به سرزمین ما آمدند در دستشان كتاب مقدس داشتند و ما زمینهایمان را داشتیم 50 سال بعد ما در دستمان كتاب مقدس داشتیم و زمین هایمان در دست آنها بود .!! (جومو كیانتا ، اولین رییس جمهور كنیا بعد از استقلال )
بابک...
دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست این چندمین شب است که خوابم نبرده است ؟! رویای تو ، مقابل من ؛ گیج و خط خطی در جیغ جیغ گردش خفاش های پست رویای «من» مقابل «تو» ، تو که نیستی دکتر بلند شد و مرا روی تخت بست دارم یواش یواش که از هوش می ... روم پیچیده توی جمجمه ام هی صدای دست هی دست دست می کنی و من که مرده ام آن کس که نیست ، خسته شده از هر آنچه هست من از...کمک! همیشه ...کمک ! .... خسته تر .... کمک !. مادر یواش آمد و پهلوی من نشست ! « با احتیاط حمل شود چون شکستنی است » یکهو جیرینگ بغض کسی در گلو شکست

14 سال و 1 ماه و 28 روز و 2 ساعت و 12 دقيقه قبل