شــِــیـــــدآ
ای حرفهات مرهم صدها درد،آخر چگونه ***بین هزاران مرد*** چشمان روشن تو*** تصاحب کرد، دنیای تیره رنگ خیالم را؟
شــِــیـــــدآ
هرگز یکی دو بوسه به جایی نمی رسد****** باید سپاه ساخت و سرتاسرت گرفت**** باید که بوسه بوسه سواران سرخ پوست *******یکجا گسیل کرد ، سپس کشورت گرفت
شــِــیـــــدآ
دستي تکان دادي و ****قلبي جا به جا کردي**** آتش نمي کارد کسي تا شعله بر دارد .......
شــِــیـــــدآ
****گور پدر گراهام بل*** با این اختراع مزخرفش ***گور پدر گراهام بل ***که زنگ نمیزنی... که این گوشی لال شده است ....مرده است در کما نشسته است ...گور پدر گراهام بل که من... که من... هنوز هم چشم از گوشی نمی کَنم بانوی من!!!!!!!!
شــِــیـــــدآ
***گریه ام را باد برده است ***بانوی من!!!!...... زنگ نزن هیچوقت زنگ نزن که من... از اینجا رفتهام نیستم ...مردهام یا به زودی میمیرم اصلا زنگ نزن،همین.
شــِــیـــــدآ
دارم به**** تو**** فکر می کنم خوش حال ام که هستی... ...............
شــِــیـــــدآ
****وقتی حواست نیست دوست داشتنی تر میشوی!***نمیدانم شاید خاصیت عشق این است که همه نقابها به یکباره از چهره ها کنده میشوند! ****از او که میگویی , از او که میپرسی,وقتی که حواست نیست,حواست نیست که دلت, که نگاهت ,که لبخند شیطنت بار لبانت , اسرار مگو را هویدا میکنند و تو در خلسه ای پرشور,مست و بیپروا گم میشوی!***دوست داشتنی تر میشوی*** وقتی مستی از او ***و بدمستی میکنی با من! ***..............
شــِــیـــــدآ
هر شب که می خواهم بخوابم می گویم ***صبح که آمدی ***با شاخه ای گل سرخ ***وانمود می کنم ***هیچ دل تنگ نبوده ام*** صبح که بیدار می شوم می گویم شب، با چمدانی بزرگ می آید و دیگر نمی رود .......
شــِــیـــــدآ
همین که باورم داشتی برایم کـــــــــــا[!]ت هرچند باورِ نداشتن سخت است..........
شــِــیـــــدآ
***چه چیزی را می شود انکار کرد چه چیزی را می شود پایان داد وقتی ما هر دو مشتاقیم به تنهایی ***
شــِــیـــــدآ
تو مانند خداوند، حکومت می کنی، بر تنهایی ات، در این خانه! .................
شــِــیـــــدآ
شعر ***سفینه ی من ***است با فضانورد کاشفی که در کهکشانها بدنبال ***کشف توست*** تا پرچمی در*** میان سینه ات ***فروکند به*** نشانه ی فتح ***