❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود و انسان با نخستین درد و من با نخستین نگاه تو ، آغاز شدم . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هیچ صبحانه ای طعم لبخند نخواهد داد، از فردا، حالا که ساز “می روم می روم” می زنی! و خورشید بی عسل نگاهت هر صبح از طلوعش پشیمان خواهد شد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قناری و کلاغ هر دو یک جور آفریده شده اند قناری اعتراض کرد زیبا شد کلاغ راضی به رضای خدا شد حالا قناری در قفس است و کلاغ آزاد …
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عشق بها دارد … من و تو بودیم و یک دریا عشق … حالا من هستم و یک دنیا اشک … اری عشق بها دارد ! خیلی ها نفرین میکنن … تلافی میکنن… اما نه … نفرین من … الهی اونی که دوستش داری تنهات نذاره … تلافی من …. میرم تا به اون برسی … سره راهت نباشم … راستی … قد من دوست داره …؟ زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم….تو نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموختی که چگونه تو رو فراموش کنم : میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم. می دانی چرا؟ چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار است ولی در عین حال دلپذیر هم هست ، زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید . پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
وقتی دلت میگیره وقتی از همه جا رونده و مونده شدی تنها کسانی که بدون نگرانی میتونی حرف دلت رو بهشون بزنی و با جون و دل به حرفات گوش میدن پدر و مادر هستن♥ خدا هیچ خونه ای رو از وجودشون خالی نکنه و اگر در بینمون نیستن خدا رحمت کنه و روحشون شاد و قرین رحمت باشه…..!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
با بعضیها می توانی چهار فصل را حس کنی بهاری می آیند و تو سرشار شوق جوانه می زنی و سبز سبز به ثمر تابستان میرسی گرما چنان تو را تبدار میکند که انگار هیچ سرمایی حریفت نیست اما در خلسه یک غروب باد خزانی برگهایت می ریزد و تو در حیرت این بوی پاییزی به سوگ زمستان تنت می نشینی آری سرما بود آنکه تنپوش بهار داشت….
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . منو ببخش که بی خبر تو خلوتت پا میزارم مقصرش دلتنگیه ، من که گناهی ندارم . . . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . اگه دلتنگ باشی تو ، مثل بارون شروع میشم که با هر قطره اشکت ، منم که زیر رو رو میشم همیشه ساده رنجیدی ، همیشه سخت بخشیدی تورو میبخشم این لحظه ، شاید بازم منو دیدی . . . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من اینجا بس دلم تنگ است ، و هر سازی که می بینم بد آهنگ است ، بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ، ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
… هیچ قــــطاری از این اتــــاق نمی گذرد من اینجــــا نشسته ام و با همین سیـــــ ـگار قــــطار می آفرینم نمی شنـــوی …!؟ سرم دارد سوتــــــ ــ ـ می کشد … . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . من مرده ام … به نسیم خاطره ای ، گاهی تکانی می خورم … همین . . .