*°• ƸӜƷ gilas khanumi ƸӜ...
یک نگاه خاص گاهی تمام شب را بیدار نگهت می دارد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شدو برمی گشت پرسیدند :چه می کنی ؟ پاسخ داد در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم ... گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که عشقت............... در آتش می سوخت تو چه کردی ؟ پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهی در فرا سوی این لحظات از خود میپرسم، با خود چه کردی؟!!! که همچون باران میباری.. همچون باد گریزانی.. و همچون تاریکی در هراسی حتی چشمانت را در کلبه ی وجودش نیافتی تو خود، او بودی و او تو نبود... چه بد کردیم به خود... هر چیز زمانی دارد نفس هم که باشی دیر برسی من رفته ام . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میگویند یک روزی هست .. که چرتکـه دست میگیرند و حساب و کتاب میکنند ... و آن روز تـــو باید تــــاوان آن چه با من کردی را بدهی! فقط نمیدانم .... تاوان دادن آن موقع تـــو ، به چه درد من میخورد!؟!